دلبستگی
نوزاد تقریباً به طور کامل به مادر خود وابسته است؛ بدون وجود او قادر به ادامه ی زندگی نیست. هم از نظر جسمانی و هم عاطفی وابسته اوست. ایجاد احساس دلبستگی در فرزندان از ۶ ماهگی شروع میشود و به طور طبیعی وابستگی با رشد کودک کاهش پیدا میکند.
عزتنفس پایین، وابستگی به دیگران یا استقلال و اتکاء به نفس کاذب و پوچ، عدم مدیریت بحرانهای زندگی و افسردگی از عمدهترین مشکلاتی هستند که انسانها به خاطر داشتن سبک دلبستگی ناایمن با آن روبرو میشوند.
مفهوم دلبستگی و تعلق را نخستين بار جان بالبی مطرح کرد. از نظر او دلبستگی ارتباط بين دو نفر است نه صفتی که مادر به کودک اعطا کرده باشد. او دلبستگی و نع را چنين تعريف کرده است : “ارتباط روانی پايدار بين دو انسان”.
به نظر وی پيوندهای اوليه بين کودک و پرستارش، تاثير فوقالعادهای دارد و در طول زندگی ادامه میيابد و دلبستگی باعث نزديک نگاه داشتن فرزند به مادر میشود و بدين ترتيب، احتمال بقای کودک را افزايش میدهد. محور اصلی نظريه دلبستگی اين است که مادرانی که در دسترس فرزندان بوده و نيازهای کودکانشان را برآورده میکنند، نوعی احساس امنيت را در او به وجود میآورند. کودک با اطمينان از اين که مادر يا پرستارش مراقب اوست، به کشف دنيای اطراف میپردازد. جان بالبی بیان کرد که اگر این پیوند عاطفی میان فرزند و مادرش به شکل ناایمن برقرار گردد، فرد دچار مشکلات روانی و جسمانی زیادی میشود.
دلبستگی و تعلق عبارت است از پيوند عاطفی عميقی که با افراد خاص در زندگی خود برقرار میکنيم، به گونهای که تعامل با آنان به احساس نشاط و شعف میانجامد و هنگام استرس از اين که آنها را در کنار خود داريم احساس آرامش میکنيم. دلبستگی رابطه هيجانی خاص و مستلزم تبادل لذت، مراقبت و آسايش است.
در هفتههای اول زندگی، نوزاد تقریباً به طور کامل به مادر خود وابسته است؛ یعنی بدون وجود او قادر به ادامه ی زندگی نیست. بنابراین هم از نظر جسمانی و هم عاطفی وابسته اوست. ایجاد احساس دلبستگی و تعلق در فرزندان از ۶ ماهگی شروع میشود و به طور طبیعی وابستگی با رشد کودک کاهش پیدا میکند. کودک یکسری رفتارهای دلبستگی از خود نشان میدهد. این رفتارها عبارتند از:
گریه کردن
آواگری
دنبال کردن
چسبیدن
لبخند زدن
جهتیابی چشمی
تقلید کردن
بلند کردن بازوها به هنگام سلام
گریه کردن به هنگام ترک مادر
پنهان کردن صورت در آغوش
به هم زدن دستها هنگام حرکت به سمت مادر
نکته مهم اینجاست که اگر مادر و یا مراقب اصلی به این رفتارها پاسخ مناسب بدهد، کمکم احساس دلبستگی را در کودک ایجاد میکند. اما اگر در پاسخگویی به این رفتارها ضعیف باشد، در کودک احساس ناامنی به وجود میآید.
واقعیت اینجاست که کودکان با ورود به این دنیا دچار شوک میشوند. برای همین است که لحظه تولد گریه میکنند. رفتارهای آرام و پاسخگویی درست به نیازهای عاطفی و جسمانی او باعث میشود اولین تجربیات او در این دنیا خوشایند و آرامش بخش باشد. در اینصورت او احساس میکند این دنیای جدید مکانی قابل اعتماد میباشد.
اما در صورتیکه مراقبین کودک نتوانند این احساس امنیت را در او ایجاد کنند، کودک به این نتیجه میرسد که این دنیا و انسانهایش غیر قابل اعتمادند و مهمتر از همه اینکه این الگوهای ذهنی تا آخر زندگی فرد میتواند ادامه پیدا کند.
شکلگیری عزتنفس پایین، وابستگی شدید به دیگران یا استقلال و اتکاء به نفس کاذب و پوچ، عدم مدیریت بحرانهای زندگی و افسردگی از عمدهترین مشکلاتی هستند که انسانها به خاطر داشتن سبک دلبستگی ناایمن با آن روبرو میشوند.
به طور خلاصه میتوان گفت ساختار اصلی ذهن انسان در روند ارتباط او با مادرش شکل میگیرد و جو هیجانی حاکم بر این ارتباط، سبک ارتباطی او در طول عمرش را شکل میدهد.
طبق نظریه دلبستگی و تعلق، شکل گیری آن تا ۱۸ ماهگی صورت میگیرد اما تا ۴ سالگی نیز میتواند دچار تغییر شود. البته امروزه روانشناسان و مشاوران با به کارگیری تکنیکهای شناختی و رفتاری نوین، قادر به تغییر و درمان اختلالات مربوط به سبک دلبستگی و تعلق انسان هستند.
ويژگیهای دلبستگی
به عقيده بالبی دلبستگی چهار ويژگی مختلف دارد:
1- پناهگاه امن: بازگشت نزد فردی که به آن دلبستگی داريم به هنگام مواجه شدن با خطر يا تهديد.
2- پايگاه مطمئن: فردی که کودک به او دلبستگی دارد، پايگاهی مطمئن و قابل اتکا برای اوست تا به کشف محيط و جهان پيرامونش بپردازد.
3- حفظ نزديکی: نزديک بودن به کسانی که به آنها دلبستگی داريم سبب احساس امنيت میشود.
4- اندوه جدايی: اضطراب ناشی از عدم حضور فردی که به آن دلبستگی و تعلق وجود دارد.
به منظور مطالعه ابعاد دلبستگی در روابط بزرگسالان، سه نوع دلبستگی بررسی میشود : ایمن، ناایمن، آشفته
الف) دلبستگی ایمن – Secure Attachment
زمانیکه مادر به نیازهای کودک خود به درستی پاسخ بدهد، سبک دلبستگی فرد ایمن میشود.
کودکان: این كودكان رفتار دلبستگی واضحی بعد از جدایی اولیه و ثانویه از مادر نشان میدهند. آنها مادر را صدا میكنند، دنبال او میروند، داد میزنند و او را جستجو میكنند و نهایتاً شروع به گریه میكنند، و نشانههای نگرانی را بروز میدهند. زمانی كه مادر برمیگردد خوشحال میشوند و او را بغل میكنند و میخواهند با وی تماس جسمیداشته باشند . بعد از مدت كوتاهی آرام میشوند و سعی میكنند دوباره بازی كنند.
ويژگی های دلبستگی ايمن در کودکان:
توانايی جدا شدن از والدين
کسب آرامش از والدين به هنگام ترس
احساس خرسندی به هنگام بازگشت والدين
ترجيح والدين بر بيگانگان
زمانیکه مادر به نیازهای کودک خود به درستی پاسخ بدهد، سبک دلبستگی فرد ایمن میشود.
بزرگسالان: این افراد که دارای عزت نفس بالایی هستند، دنیا را یک جایگاه امن میدانند. آنها نسبت به انسانها درستاندیش هستند و در ارتباطات خود، واقعیت را بنای تفکر قرار میدهند. آنها به این مسئله اعتقاد دارند که همه انسانها ذاتا خوب هستند اما گاهی بی اعتماد میشوند. آنها فقط و فقط براساس شواهد واقعی به انسانها بی اعتماد میشوند. اینگونه افراد با انسانها به راحتی وارد ارتباط میشوند و با ساختار و چهارچوب منظمی به آنها نزدیک میشوند. آنها نسبت به خود و شخص مورد علاقهشان و همچنین نسبت به روابط بین فردیشان مثبت و واقعی فکر میکنند. آنها اغلب از روابط خود احساس رضایت و خشنودی میکنند. افرادی که سبکهای دلبستگی ایمن دارند روابط بلند مدتتری دارند و نسبت به دیگران متعهدتر هستند. این دسته از افرد دارای هوش هیجانی بالایی هستند و به درستی میتوانند هیجانهای خود را شناسایی و مدیریت کنند. آنها به تصمیمگیریهای موثر در زندگی دست زده و توان مقابله با تنیدگیها را به طور اثربخش دارند. جالب است بدانیم که بهره هوش سنتی یا IQ میتواند فقط ۲۰ درصد از موفقیت فرد را مشخص کند و ۸۰ درصد مابقی از هوش هیجانی یا EQ نشات میگیرد که با دلبستگی ایمن رابطه ی مستقیم دارد.
ويژگی های دلبستگی ايمن در بزرگسالان:
پايدار بودن روابط و داشتن اعتماد به ديگران.
عزت نفس قوی.
سهولت در به اشتراک گذاشتن احساسات با دوستان.
جستجوی حمايت اجتماعی
افرادی که سبکهای دلبستگی ایمن دارند روابط بلند مدتتری دارند و نسبت به دیگران متعهدتر هستند.
ب) دلبستگی ناایمن
این سبک دلبستگی به خاطر عدم توانایی مادر در برآورده کردن نیازهای اولیه فرزندش شکل میگیرد. وسواسهای غذایی، کمخوری و یا پرخوری نیز از مشکلات عمده جسمانی سبک دلبستگی ناایمن میباشد.
مشکلات اجتماعی زیادی نیز مانند:
- عدم خویشتن داری در اجتماع
- عدم حفظ روابط دوستانه
- سرکشی در برابر قدرت و حکومت
- فقدان اعتماد به دیگران
- عدم همدلی با انسانها و
- داشتن دیدگاه منفی نسبت به انسانها
از مهمترین مشکلات احساس ناامنی درونی انسانها میباشد.
همچنین مشکلات یادگیری مانند: مشکلات گفتاری و زبانی و اشکال در یادگیری نیز میتواند ریشه عمیقی در این نوع سبک ارتباطی داشته باشد. بیماری کمبود توجه و تمرکز و بیش فعالی و انواع مختلف اختلال اضطراب نیز از بیماریهای رایجی است که علت عمده آن سبک دلبستگی ناایمن میباشد. در این سبک دلبستگی فرد توانایی اعتماد به دنیا و انسانها را ندارد و احساس ناامنی در سرتاسر افکارش نقش میبندد. این احساس ناامنی و ترس به اشکال گوناگون در رفتار فرد ظاهر میشود:
دلبستگی نا ایمن اجتنابی Anxious-Avoidant Attachment
زمانیکه مادر از نظر عاطفی در دسترس نبوده و یا در ابراز علاقه و محبت ناتوان و غافل است، فرد به سبک دلبستگی و تعلق ناایمن اجتنابی دچار میشود.
کودکان: این كودكان نسبت به جدایی اعتراض چندانی نمیكنند و رفتار دلبستگی واضحی از خود نشان نمیدهند. (مثل دنبال كردن مادر تا جلوی در، یا گریه كردن). آنها به بازی خود ادامه میدهند اگرچه كمتر در محیط به كاوش میپردازند. گاهگاهی هنگامیكه مادر اتاق را ترك میكند با چشم او را دنبال میكنند و رفتن او را مشاهده میكنند. بعد از بازگشت مادر این نوزادان از او اجتناب میكنند و تقاضای برای در آغوش گرفتن او نمیكنند. اغلب تماس بدنی زیادی بین آنها وجود ندارد.
ويژگی های دلبستگی اجتنابی در کودکان:
احتمال دوری گزيدن از والدين
عدم تمايل به ارتباط با والدين و کسب آرامش از آنها
تفاوت نداشتن والدين با غربيه ها از نظر آنان
بزرگسالان: اگرچه اینگونه افراد در ظاهر افرادی خودکفا و مستقل هستند و از برقراری ارتباط گرم و صمیمانه با دیگران اجتناب میکنند، ولی بهتر است بدانیم که این رفتار پوششی بر روی درون ناامن و عزت نفس پایین آنها میباشد. آنها در جمع معمولا قلدرمآب و کنترلگر هستند و با زورگویی به دنبال کسب عزت نفس گمشدهشان میگردند. شکاک بودن جزو لاینفک شخصیت آنهاست. آنها بر این اعتقادند که همگان غیر قابل اعتمادند مگر اینکه خلافش ثابت شود. در هنگام جدا شدن از یک رابطه عاطفی آنها به ظاهر بهم نمیریزند اما در باطن آشفته میشوند. علاوه بر پیوند عاطفی ناامن کودکی، افسردگی، وقایع ناگوار و شکست ارتباطی نیز میتواند عامل به وجود آمدن این سبک دلبستگی باشد. یعنی ممکن است افرادی باشند که در کودکی دلبستگی ایمن داشته اند اما به خاطر یک شوک عظیم دچار این سبک ارتباطی شده باشند. البته معمولا باز هم این احساس ناامنی ریشههایی در کودکی آنها دارد. این دسته از افراد اغلب افراد مشکوک و مسئله دار را انتخاب میکنند تا تاییدی بر الگوی بی اعتمادی خود بدست آورند. بنابراین معمولا در روابط خود بهطور ناخودآگاه شکست را انتخاب میکنند.
ويژگی های دلبستگی اجتنابی در بزرگسالان:
مشکل در برقراری روابط صميمانه و نزديک
کم علاقگی به روابط اجتماعی و عاطفی
ناتوانی يا عدم تمايل در همدلی با ديگران
دلبستگی ناایمن دوسوگرا Anxious-Ambivalent Attachment
زمانیکه مادر در برقراری پیوند عاطفی با فرزندش رفتاری غیر ثابت دارد، فرزند او دچار دلبستگی ناایمن دوسوگرا میشود. او همان الگوی دوسوگرایی با مادرش را با دیگر افراد اجرا میکند.
کودکان: این كودكان بعد از جدایی خیلی مضطرب میشوند و گریه میكنند. اما هنگامیكه مادر به اتاق برمیگردد، نمیتواند آنها را آرام كند و مدت زمان زیادی طول میكشد تا این كودكان آرام شوند . گاهی حتی بعد از چند دقیقه هم نمیتوانند به بازی برگردند. زمانیكه مادر آنها را بغل میكند، این كودكان در عین حال كه ابراز تمایل برای تماس بدنی و مجاورت میكنند، اما نسبت به مادرشان پرخاشگری نشان میدهند.
ويژگیهای دلبستگی دوسوگرا در کودکان:
نگران غريبهها بودن
اندوهگين شدن به هنگام ترک والدين
نرسيدن به آرامش حتی با بازگشت والدين
زمانیکه مادر در برقراری پیوند عاطفی با فرزندش رفتاری غیر ثابت دارد، فرزند او دچار دلبستگی ناایمن دوسوگرا میشود.
بزرگسالان: این دسته از افراد از عدم حضور فرد مقابلشان ابراز نارضایتی شدید میکنند اما وقتی به او میرسند باز هم ابراز نارضایتی میکنند. درواقع آنها هیچگاه نمیتوانند از بودن با معشوق خود لذت ببرند. این افراد در روابط خود به دیگران اعتماد ندارند اما به امید برآورده شدن نیازهایشان، فردی بسیار وابسته و آویزان میشوند. نیاز شدید آنها دوست داشته شدن توسط فرد مقابل میباشد و آنها به امید کسب این آرزو هرکاری میکنند. حسادت شدید (ترس از دست دادن جفت) و کنترلکنندگی، شکاک بودن، خردهگیری کردن، انتقادگری و جر و بحث زیاد بر سر مسائل بیهوده در روابط از نشانههای اینگونه افراد میباشد. رفتار وابستگی در اینگونه افراد بیش از دیگر سبکهای دلبستگی دیده میشود. طرفداران نظریه یادگیری، وابستگی را شکلی از درماندگی میدانند. به عقیده آنها کودک وابسته نه تنها درصدد جستجوی تماس با مادرش است، بلکه دائماً در صدد کسب تایید و پذیرش از جانب اوست. این سبک فکری در بزرگسالی نسبت به افراد دیگر تکرار میشود و فرد دائما در صدد کسب تایید و پذیرش از سوی دیگران میماند.
ويژگیهای دلبستگی دوسوگرا در بزرگسالان
بی ميلی نسبت به نزديکی با ديگران
نگرانی از اين که طرف مقابل واقعاً آنها را دوست نداشته باشد
پريشانی و آشفتگی به هنگام خاتمه يافتن يک رابطه
ج) دلبستگی آشفته Disorganized/Disoriented Attachment
در روابط خود به دیگران اعتماد ندارند اما به امید برآورده شدن نیازهایشان، فردی بسیار وابسته و آویزان میشوند.
زمانی که نیازهای کودک نادیده گرفته شود و در پاسخهای مادر به رفتارهای دلبستگی ترس و جود دارد، فرد دچار سبک دلبستگی ناایمن آشفته میشود.
کودکان: حتی كودكی كه دلبستگی ایمن نشان میدهد، گاهی ممكن است رفتار آشفتهای بروز دهد، مثلاً به سمت مادر برود، برای مدت كوتاهی دویدن را متوقف كند و سپس دوباره شروع به دویدن دور اتاق كند و دنبال مادرش بگردد و زمانیكه مادرش برمیگردد از نزدیك شدن به او امتناع كند. این الگوی دلبستگی آشفته اغلب در كودكانی مشاهده میشود كه در معرض مشكلات بالینی قرار دارند و یا كودكانی كه تجربه ضربه درونی مثل از دست دادن والدین، و جدایی از والدین داشتهاند یا مورد سوء استفاده قرار گرفتهاند. بالبی معتقد است سیستم كنترل دلبستگی مانند ترموستات عمل میكند كه دارای سنسورهایی است كه دمای كنونی را اندازهگیری و آن را با یك سطح استاندارد مقایسه میكند.
بزرگسالان: اینگونه از افراد دارای مجموعهای از ویژگیهای افراد اجتنابی و دوسوگرا هستند. این الگوی دلبستگی آشفته اغلب در کودکانی که در معرض مشکلات بالینی قرار دارند یا کودکانی که تجربه ضربه درونی مثل از دست دادن والدین، جدایی از والدین یا مورد سوء استفاده قرار گرفته شدن را دارند مشاهده میشود. نکته بسیار جالب درباره انسانهای ناایمن اینجاست که اگرچه میزان رضایت زناشویی در ناایمن ها کمتر است، اما میزان طلاق در ۴ سال اول ازدواج در میان ناایمنها کمتر است!!! علت اصلی این مسئله آن است که آنها خود را مستحق زندگی آرام نمیدانند و تا حد مرگ مشکلات و سختی ها را تحمل میکنند و حتی جان خودشان را نیز به خطر میاندازند. فلسفه توجیهی اینگونه از افراد آنست که ما در راه عشق خود ثابت قدم میمانیم و تا سر حد مرگ پای آن میمانیم. تمام رفتارهای عاشقانه آنها از سر نیاز وحشتناک سیری ناپذیر آنها در جلب محبت معشوق میباشد. نکته قابل توجه دیگر آنست که احتمال بیوفایی در این دسته از افراد بیشتر از دیگران است. شاید در عرف مردم این دیدگاه رایج باشد که انسانهای وابسته یا ناایمن، عاشق هستند و بسیار وفادارند. اما اینگونه از افراد به علت ترس شدید از خیانت، ممکن است در انجام آن پیش دستی کنند. منطق غلط فکری بعضی از آنها اینست که اگر خیانت نکنی، خیانت میبینی.
عوامل مؤثر بر دلبستگی ایمن
پژوهشگران پنج عامل تأثیرگذار مهم را معرفی كردهاند كه میتوانند بر ایمنی دلبستگی تأثیر بگذارند.
1) فرصت برقرار كردن رابطه نزدیك:
در صورتی كه یك بچه فرصت برقراری رابطه عاطفی با والد را نداشته باشد چه پیش میآید؟ مطالعاتی كه در مورد نوباوگان پرورشگاهی انجام شده نشان میدهد كه این نوباوگان به رغم رفتار شاد و معاشرتی قبل از جدایی، پس از جدایی با گریه كردن، كنارهگیری از محیط، كاهش وزن و مشكل درخواب واكنش نشان دادند. زمانی كه این كودكان به فرزندی پذیرفته شدند بسیاری از آنها توانستند با والد خواندههایشان پیوند عمیقی برقرار كنند و این نشان میدهد كه اولین پیوند دلبستگی میتواند در اواخر ۴ تا ۶ سالگی ایجاد شود. اما این بچهها در دوره كودكی و نوجوانی مشكلات عاطفی و اجتماعی زیادی مانند تمایل زیاد به جلب توجه بزرگسالان، صمیمیت افراطی نسبت به بزرگسالان ناآشنا و ضعف در رفاقت نشان دادند.
2) كیفیت پرستاری:
پاسخدهی بیدرنگ، منظم و مناسب مادران به علایم نوباوگان و نگهداری محبتآمیز آنها، با ایمنی دلبستگی ارتباط دارد. نوباوگان دلبسته ناایمن مادرانی دارند كه تماس جسمانی را دوست ندارند، به طور نامناسبی با آنها برخورد میكنند، به صورت یكنواخت و گاهی منفی، رنجیده و طرد كننده با آنها برخورد میكنند. نوباوگان دلبسته اجتنابی Anxious-Avoidant در مقایسه با نوباوگان دلبسته ایمن از پرستاری بیش ازحد تحریك كننده و مزاحم برخوردارند. برای مثال، مادر آنها ممكن است زمانی كه آنها به خواب رفتهاند و یا سرگرم كار دیگری میباشند، با تمام نیرو با آنها حرف بزند. به نظر میرسد این نوباوگان با دوری كردن از مادر از تعامل خستهكننده میگریزند.
نوباوگان مقاوم Resistant، معمولاً پرستاری بیثبات را تجربه میكنند. مادر آنها نسبت به علایم بچه بیاعتنا است. اما وقتی بچه شروع به كاوش میكند، آنها با منحرف كردن توجه او به سمت خودشان در كاوش وی مداخله میكنند. در نتیجه، این بچهها بیش از حد وابستهاند و از درگیر شدن مادر عصبانی میشوند. بدرفتاری با كودكان و بیتوجهی به آنها با هر سه نوع الگوی دلبستگی ناایمن ارتباط دارد.
3) ویژگیهای كودك:
چون دلبستگی حاصل رابطهای دو نفره است، ویژگیهای نوباوه میتواند بر سهولت برقراری ارتباط تأثیر گذارد. عواملی نظیر زایمان زودرس، عوارض زایمان و بیماری نوزاد، پرستاری را برای والدین سختتر میكند. چنانچه والدین برای پرستاری از نوباوهای كه نیازهای خاصی دارد، وقت و تحمل كافی داشته باشند، و فرزند آنها دچار بیماری خاص و شدیدی نباشد، رشد دلبستگی را بخوبی پشت سر میگذارند.
4) شرایط خانوادگی:
الگوهای واقعی درونی، خاطرات بازسازی شدهای هستند كه عوامل متعددی از جمله تجربیات رابطه در روند زندگی، شخصیت و رضایت فعلی از زندگی بر آن تأثیر میگذارند. در نتیجه بزرگسالانی كه پرورش ناخوشایندی داشتهاند، محكوم نیستند كه والدین بیعاطفهای شوند، بلكه نحوهای كه والدین كودكی خود را در نظر میگیرند، توانایی آنها در گنجاندن الگوهای واقعی جدید در درونشان، كنار آمدن با رویدادهای ناگوار زندگی و فكر كردن به صورت محبتآمیز و با گذشت به والدینشان، بر نحوهای كه فرزندان خود را بار میآورند تأثیر زیادی دارد.
5) خلق و خوی كودک:
همه روانشناسان در این نكته توافق دارند كه پاسخدهی مراقب به كودك، عامل اصلی تكوین رفتارهای دلبستگی در كودك است. در این مورد آنان توجه خود را معطوف به خلق و خوی فطری كودك كردهاند. برای مثال خلق و خویی كه بعضی از شیرخوارگان را در گروه ملایم قرار میدهد، شاید در عین حال سبب شود آنها به میزان بیشتری از دلبستگی ایمن برخوردار باشند تا كودكانی كه خلق و خوی آنها از نوع دشوار است. در واقع پاسخ والد به كودك غالباً تابعی از رفتار خود كودك است. برای مثال مادران كودكان دشوار، وقت كمتری صرف بازی با آنها میكنند. الگوهای دلبستگی ممكن است منعكس كننده تعامل بین خلق و خوی كودك و پاسخدهی والدین باشد.
سلسله مراتب اشخاص مورد دلبستگی
اگر شخص اصلی مورد دلبستگی در یك موقعیت تهدید كننده حضور نداشته باشد، یا اگر كودك از او جدا شده باشد، واكنش كودك در چنین مواقعی: غمگینی، گریه، خشم و تلاش فعالانه برای پیدا كردن شخص مورد دلبستگی است.
نوزاد طی سال اول زندگی، دلبستگی را براساس سلسله مراتبی از اشخاص كه در دسترس هستند و سطح اضطراب جدایی كه تجربه میكند شكل میدهد. برای مثال اگر مادر به عنوان شخص اصلی مورد دلبستگی در دسترس نباشد، در زمان خطر یا تهدید، كودك میتواند برای امنیت هیجانی به سمت شخص مورد دلبستگی ثانویه (مثل پدر) برود. اما اگر درد یا اضطراب خیلی شدیدتر باشد (برای مثال در یك سانحه جدی یا بیماری)، كودك برای حضور شخص مورد دلبستگی اصلی اصرار میورزد و در حضور شخص مورد دلبستگی ثانویه آرام نمیشود.
دلبستگی های متعدد:
نوباوگان به افراد آشنای متعددی دلبسته میشوند. نه فقط به مادران، بلكه به پدران، خواهر و برادرها، پدربزرگ و مادربزرگها و پرستاران، گرچه بالبی امكان دلبستگیهای متعدد را در نظریه مطرح كرد، اما باور داشت كه نوباوگان تمایل دارند رفتارهای دلبستگی خود را به سمت یك نفر هدایت كنند، به ویژه زمانی كه رنجور هستند. برای مثال وقتی به نوباوگان یك ساله مضطرب Anxious امكان انتخاب كردن بین مادر و پدر برای تسلی یافتن و ایمنی داده میشود، عموماً مادر را ترجیح میدهند. این ترجیح معمولاً در سال دوم زندگی كاهش مییابد.
دنیای رو به گسترش دلبستگی ها، زندگی عاطفی و اجتماعی خیلی از نوباوگان را غنی میكند. البته باید متذكر شد كه اگرچه ممكن است كودك به اشخاص متعددی دلبسته شود، اما برای دلبستگی خود سلسله مراتبی دارد. به نظر بالبی اشتباه است كه فكر كنید كه یك كودك خردسال در مورد شخص دلبسته خود سردرگم است و هیچ گونه دلبستگی محكمی با یك فرد خاص ندارد. بلكه كودك در اغلب اوقات به یك فرد اصلی دلبستگی عمیق دارد و در غیاب او احساس دلتنگی بیشتری میكند و جدایی از افرادی را كه كمتر به آنها دلبسته است راحتتر از شخص اصلی تحمل میكند.
پدرها:
مراقبت توام با عاطفه پدرها از كودك مانند مادرها موجب دلبستگی ایمن میشود و هرچه پدرها وقت بیشتری با بچهها سپری كنند، این تاثیر نیرومندتر میشود.
مادرها وقت بیشتری صرف مراقبت جسمانی و ابراز محبت میكنند. پدرها زمان بیشتری را صرف بازی بچه میكنند. پدرها و مادرها به شیوههای متفاوتی با بچهها بازی میكنند. مادرها بیشتر از اسباببازی استفاده میكنند، با نوباوگان حرف میزنند و به بازیهایی نظیر دالی موشه میپردازند. خردسالان طبیعتاً در واکنش به این حرکت لبخند میزنند یا میخندند. گفته میشود که بازی دالی موشه بر هوش و روابط اجتماعی خردسالان تاثیر مثبتی دارد.