کودک و سوگ عزیزان
هرساله هزاران کودک تا پیش از هجده سالگی، مرگ یکی از افراد مورد علاقهشان را تجربه میکنند. وقتی عزیزی میمیرد، کودک با حجمی از احساسها، افکار، داستانها و سوالها روبهرو میشود.
سوگ واکنشی است به از دست دادن فرد یا چیزی که به آن تعلق خاطر داریم، وقتی به کسی و چیزی دلبستگی پیدا میکنیم، میپنداریم آن کس و آن چیز همهجا و همیشه با ماست. اما همیشه چنین نیست. در کنار هر به دست آوردنی، از دست دادنی است. ما گاه و بیگاه فقدانهایی را تجربه میکنیم که به سادگی نمیتوانیم نادیدهشان بگیریم. فقدانهای بازگشتناپذیری که به راحتی در امواج شادیها و تجربههای خوش زندگی جای نمیگیرند و مثل یک صخره بزرگ در دریای خوشیها نمایان میشوند و قایق زندگی ما را متلاطم و تهدید میکنند. چنین رویدادهایی در زندگی، ما را دچار بحران میکنند و ما سوگ را تجربه میکنیم.
زندگی دو بال دارد. به دست آوردن و از دست دادن. باید با دو سوم به دنیا نگاه کرد. اگر از کودکی از دست دادنهای کوچک را به تجربههای زندگی میافزودیم و جای آنها را درون شادیها و لذتها و دستاوردها روشن و محکم میکردیم، از دست دادنهای بزرگ چیزهایی که به آنها تعلق خاطر داریم ما را اینچنین دچار بحران و شوک نمیکرد.
سوگ به راحتی، کودکان را تحت تاثیر قرار میدهد و زندگی أنان را به هم میریزد. واکنشهای ما ممکن است کار را بهتر کند اما اغلب چنین است که کار را خرابتر میکند. ممکن است سوگ روند عادی زندگی کودک را مختل کند. عادتهای روزانه خوردن و خوابیدن و مدرسه رفتن و غیره. سوگ ممکن است با مشکلات جسمی همراه باشد. کودکان فقط به از دست دادن افراد و رابطهها و اشیای مورد علاقهشان و موضوعهایی که به آنها تعلق خاطر دارند فکر نمیکنند؛ آنها همچنین به افراد دیگر و رابطههای دیگر و اشیای دیگر نیز میاندیشند و واکنش سوگ را به جامعه پیرامون و اجتماعی که در آن زندگی میکنند نیز گسترش میدهند.
فعالیتهایی که برای کودکانی که با سوگ مواجه شدهاند استفاده میشود، در دستههای زیر میگنجند. این موضوع را به یاد داشته باشید که برخی از این فعالیتها ممکن است برای یک کودک کارایی نداشته باشد.
بعضی چیزها در زندگی وجود دارند که ما توان کنترل آنها را داریم؛ در حالی که توان کنترل برخی دیگر را نداریم
هر موجود زنده ای طول عمر معینی دارد
افراد باورهای متفاوتی درباره مرگ دارند
افراد به شکلهای متفاوتی سوگواری میکنند
شاد بودن ایرادی ندارد حتی زمانی که شما سوگوار هستید
خاطرات افراد مورد علاقه مان مهم هستند و لازم است آنها را با دیگران درمیان بگذاریم.
این روشها به کودک کمک میکند که نه تنها با سوگ، بلکه با همه عوامل استرسزای زندگی کنار بیایند.
در همان حال که شما به کودک در فرایند سوگواریاش کمک میکنید، ممکن است دریابید که صحبت در مورد بعضی مسائل خاص برای او دشوار است. هرگز کودک را در صورت عدم تمایل، مجبور به حرف زدن نکنید. بهترین راه برای واداشتن کودکان به بروز تجارب این است که یک الگوی خوب باشید. با آنان در مورد افکار، احساسها و تجاربتان صحبت کنید و روی شیوههای مثبتی که از طریق آنها با مشکلات کنار آمدهاید، تاکید کنید. حتی اگر کودک سخن گفت نیز کلمات شما تاثیر چشمگیری خواهند داشت.
بعضی از کودکان افسردگی چشمگیری را تجربه میکنند که به واسطه فقدان راهاندازی میشود، حتی زمانی که متوفی یکی از اعضای نزدیک خانواده نیست. بعضی کودکان دچار کابوس های شبانه، ترس های خاص یا اضطراب فراگیر میشوند. اگر شما نگران واکنش کودکتان به فقدان هستید، لازم است با یک مشاور آموزشدیده مشورت کنید
سوگواری محدود به زمانی نیست که مرگ اتفاق میافتد. کودکان و نوجوانان سوگوار فقدانشان را در سراسر دوره زندگی شان تجربه میکنند. پسری که مادرش را زمانی که شش ساله بوده از دست داده است، وقتی از دبیرستان فارغالتحصیل شد، ممکن است دوباره سوگواری کند.
باورهای غلط
- اگر کودکانی را که در حال تلاش برای کنار آمدن با مرگ هستند، با اندیشههایشان رها کنید، از پس فقدان برمیآیند.
- به کودکان اطلاعات زیادی درباره مرگ ندهید تا به این شیوه از آنها محافظت کنید
بزرگسالان نیاز دارند که از نحوه تجربه کودکان از سوگشان آگاه باشند و باید گفتگوهایی را به راه بیندازید که به کودکان اجازه ابراز احساسهایشان را میدهد. کودکان از اطلاعات متناسب با سن و ارتباط باز نسبت به این موضوع بهره میبرند.
کودکان متفاوت از بزرگسالان هستند. ضروریست تا بزرگسالان این حقیقت ساده را در زمان مشاهده یک کودک سوگوار به یاد داشته باشند. رفتار کودک نباید با چارچوب ذهنی فرد بزرگسال تفسیر شود. کودک میتواند در مراسم ترحیم با خانواده یا دوستان بازی کند و همچنان در وسط سوگواری خود باشد.
سوگ کودکان هرچند که از نیرومندی یکسان با سوگ بزرگسالان برخوردار است، دارای جهشهای ناگهانی و متفاوت از بزرگسالان است؛ کودکان عملگرا هستند و احساسهایشان را از طریق فعالیتهای روزانه ابراز میکنند. آنان ارتباطات مبتنی بر سوگ را برای کوتاهمدت تحمل میکنند و سپس به سوی فعالیتها و تجارب آشنا میروند. کودکانی که سوگوار هستند، اغلب به مراحل قبلی تحول بازگشت میکنند و رفتارها و فعالیتهایی انجام میدهند که مربوط به مراحل قبلی تحول است. این فرآیند به لحاظ هیجانی برای کودکانی که به واسطه عدم قطعیتها و تغییرات ناشی از مرگ غافلگیر شدهاند، لازم است. برای کودکان سوگواری که به تنهایی میخوابیدند، غیرعادی نیست که بخواهند به رختخواب والدینشان بازگردند یا برای کودکانی که مکیدن شست را کنار گذاشته بودند، غیرعادی نیست که دوباره آنرا شروع کنند.
کودکان ممکن است اضطراب جدایی را پس از مرگ فرد مورد علاقهشان تجربه کنند. ممکن است نخواهند به مدرسه بروند، یا بخواهند بیش از حد معمول با والدینشان باشند. این امر برای آنان طبیعی است که نگران شوند که دیگر افراد نیز ممکن است بمیرند. روشن کردن شرایط مرگ و توصیف امنیت بقیه اعضای خانواده کمککننده است.
چنین به نظر میرسد که فقدانهای کوچک مثل گم کردن اسباببازی یا برآورده نشدن یک انتظار مثل اینکه نتواند شیرینی سوم را بخورد، ممکن است راهانداز هیجانهای نیرومندی باشد که در حقیقت مربوط به فقدان اولیه هستند. این واکنشها فرصتی برای کودکان فراهم میکند تا درباره آنچه بیش از هرچیز ناراحتکننده بوده، مثلا مرگ فرد مورد علاقهشان، گفت و گو کنند.
والدین و کودکانی که به طور همزمان سوگوار هستند، در معرض چالشهای بسیاری هستند که میتوانند به واسطه صبر و دلسوزی کاهش یابند. این خطوط هدایتی روی سوگ کودکان و نحوه کمک بزرگسالان متمرکز هستند اما میل به بزرگ شدن، التیام و آرامش کودکان میتواند برای بزرگسالانی که خود در میانه سوگشان هستند، خطرآفرین باشد. در این حالت باید از منابع حمایتی نظیر مشاورین متخصص در امور سوگ برای حل این چالشها و مواجهه درست با سوگ کمک گرفت.
بخشهایی از کتاب “چگونه کودکان با مرگ عزیزان کنار میآیند”
کودکم را بشناسم – چگونه با کودکم رفتار کنم – شناخت احساسات – سوگ
گردآوری: سوده مدرس