چگونه پدر و مادر خوبی باشیم ؟
هیچ راه درستی برای پدر و مادر خوب بودن وجود ندارد، اگرچه راههای اثبات شده زیادی برای معیوب بودن وجود دارد، مانند سوءاستفاده، بی توجهی یا زیادهروی. یک چالش کلیدی، مقاومت در برابر میل به مدیریت، هدایت یا کنترل کودکان در همه زمانها است، اما تحقیقات نشان میدهد که والدینی که به فرزندان خود فضایی برای کشف، رشد و مهمتر از همه شکست میدهند، ممکن است بهتر به آنها خدمت کنند. هیچ والدی نباید به بچهها اجازه دهد که سلامت یا ایمنی خود را به خطر بیندازند، یا اجازه دهند قوانین اصلی خانه زیر پا گذاشته شود، به خصوص در مورد مسئولیتهای روزانه خانه و مدرسه. اما فراتر از ان، ایجاد یک زندگی در خانه که مراقبت، ثبات، انتخاب و عواقب را فراهم میکند، باید راه طولانی به سمت رشد اجتماعی، عاطفی و فکری کودک باشد که همچنین باید منجر به پیوند قویتر والدین و کودک و سالهای شادتر برای همه افراد درگیر شود.
ساختن خانهای شاد
یک تناقض تربیتی این است که بچهها معمولاً کمتر از آنچه بزرگسالان میدانند از سمت مادر و پدرشان نیاز دارند. با این حال، آنچه آنها نیاز دارند ضروری است: عشق، امنیت عاطفی، گفتگو، اعتبارسنجی، مسئولیتها، وقتگذرانی بیرون از خانه و فرصتهایی برای بازی و یادگیری. والدینی که میتوانند توجه خود را بر روی این اهداف اصلی متمرکز کنند و از گرفتار شدن در ریزهکاریهای اندازهگیری دقیقه روی نمایشگرها یا دیکته کردن اینکه کدام پیراهن در پیش دبستانی باید پوشیده شود خودداری کنند، متوجه خواهند شد که آنها و فرزندانشان از یکدیگر لذت بیشتری خواهند برد و فرزندانشان سریعتر با خود راحت می شوند.
اجتناب از مشکلات
غیرممکن است که والدین کامل باشند. خوشبختانه، سخت نیست که پدر و مادر مناسبی برای فرزند خود باشید. گوش دادن، حمایتگر بودن، تشویق به فعالیت و خلاقیت، و ایجاد یک ساختار خانواده ایمن، همگی در ایجاد نوعی دوران کودکی که به رشد کودکان کمک می کند، کمک زیادی می کند.
متاسفانه، حتی در پیگیری این اهداف، والدین میتوانند با بیش از حد تحت کنترل قرار دادن بچه ها، مدیریت آنها، امتناع از تشخیص یادگیری یا مبارزات عاطفی برای آنچه که هستند، خیلی دور شوند. مدل سازی پاسخ های ناسالم به استرس، نقض مرزها، یا انتقاد از بچه ها یا مقایسه آنها با دیگران، حتی خواهر و برادر میتواند ناامیدکننده باشد.
ارائه حمایت عاطفی
هنگامی که والدین مضطرب یا نگران هستند، ممکن است کودک نیز مضطرب شود. والدینی که در مورد نگرانیهای بزرگسالان با بچهها صحبت می کنند، در الگوسازی یا آموزش مهارتهای مقابله ای شکست میخورند، یا غیرقابل اعتماد هستند یا به قول خود عمل نمیکنند، میتوانند باعث ایجاد اضطراب در پسران و دختران خود شوند. اما والدینی که برای از بین بردن هر منبعی از اضطراب دست به کار میشوند، مثلاً با به عهده گرفتن وظایف دشوار، میتوانند ناخواسته کودکانی را تربیت کنند که ممکن است برای مقابله با چالشها یا استرسها مشکل داشته باشند. والدینی که زمانی را برای گوش دادن اختصاص میدهند، نگرانیهای کودکان را جدی میگیرند، حمایت مداوم ارائه میکنند، عقبنشینی میکنند و به بچهها اجازه میدهند خودشان مشکلات را حل کنند (یا نه)، و زمان آزاد زیادی را برای بازی در نظر میگیرند، میتوانند به رشد کودکان کمک کنند.
از سایت psychology Today
ترجمه سوده مدرس