پرش به محتوا


info@soudehmodaress.com


09212819791

چرا فرزندان شما را سرزنش می‌کنند؟

سرزنش کردن راهی است که کودکان از خود در برابر احساسات دشوار محافظت می‌کنند.

نکات کلیدی

  • به عنوان حامی و محافظ فرزندتان، در ذهن آن‌ها، این بدان معناست که شما می‌توانید و باید تمام مشکلات او را حل کنید و از همه دردها جلوگیری کنید.
  • گرفتن حالت تدافعی برای اثبات این‌که شما مقصر نیستید مفید نیست. بچه‌ها در این لحظات منطقی نیستند. استدلال، آن‌ها را بیشتر تحریک می‌کند.
  • اعتبارسنجی و کمک به کودکان برای مدیریت این ناراحتی‌ها به آن‌ها کمک می‌کند تا یاد بگیرند که در مواقعی که همه چیز اشتباه می‌شود کنار بیایند و مسئولیت کارهای خود را بپذیرند.

آیا همه کودکان 4 ساله مادران خود را به خاطر همه اشتباهات خود سرزنش می‌کنند یا زمانی که مشکلی پیش می‌آید؟

فرزند سرزنش‌گر از نگاه سوده مدرس

دخترم پیتزا را روی زمین می‌اندازد، من مسئول هستم. یک قطره آب از مسواکش روی پیراهنش می‌ریزم و از عمد این کار را کردم. او از اسکوترش می افتد، من این کار را انجام دادم و به گفته خودش، برای شروع هرگز نباید اسکوتر را می‌خریدم (اون التماسش کرده بود!)! آیا من نمی‌دانم که او از اسکوتر متنفر است؟”

من دائماً از والدین (و نه فقط از والدین بچه‌های 4 ساله) چنین داستان‌هایی را می‌شنوم و این پدیده جذاب را از روزهای خودم در سنگرهای فرزندپروری به یاد می‌آورم.

با یک نگاه کامل به گذشته و ده ها سال کار با بچه ها از زمانی که بچه‌های کوچک من بودند، به ریشه‌های این واکنش‌ها و آن‌چه که بچه‌ها در این لحظات از ما نیاز دارند تا یاد بگیرند که شکست‌هایشان را بپذیرند و اشتباهاتشان را مدیریت کنند، کمی بینش پیدا کرده‌ام، هدف نهایی

چرا بچه‌ها ما را سرزنش می‌کنند

شکست سخت است، این احساس بدی دارد و برای بسیاری از بچه‌ها شرم‌آور و خجالت‌آور است. سرزنش کردن راهی برای انحراف و محافظت از خود در برابر این احساسات دشوار است. این‌ها احساسات بسیار پیچیده و ناراحت‌کننده‌ای هستند که بچه‌ها خودآگاهی یا توانایی مقابله با آن‌ها را ندارند. من از افتادن از روی اسکوتر متنفرم. من احساس خارج از کنترل را دوست ندارم و این شرم‌آور است. اما این تقصیر کسی نیست، شکست فقط بخشی از یادگیری است، بنابراین من نفس‌های عمیق می‌کشم و استقامت می‌کنم.” این یک انتظار غیر واقعی برای یک کودک خردسال است. (بیشتر ما بزرگسالانی را می‌شناسیم که منحرف می‌شوند و مسئولیت اعمال خود را بر عهده نمی‌گیرند.)

یکی از راه‌های مدیریت این احساسات طاقت‌فرسا، فرافکنی/برون‌سازی آن‌ها با سرزنش دیگران است تا از شر احساس بد خلاص شود. بنابراین، وقتی در Candyland شکست می‌خورند، شما یا یکی از خواهر و برادرها را به خاطر تقلب سرزنش می‌کنند. آن‌ها یک گل را در فوتبال از دست می‌دهند و یک هم تیمی را به خاطر پاس بدشان سرزنش می‌کنند. (توجه داشته باشید که کودکانی که بسیار حساس هستند نسبت به سایر کودکانی که راحت‌تر می‌توانند چیزها را از بین ببرند، شرم را سریع‌تر و شدیدتر تجربه می‌کنند.)

شما آدم آن‌ها هستید—کسانی که به آن‌ها اعتماد دارند تا همیشه پشتشان باشد و آن‌ها را ایمن و امن نگه دارند. شما همیشه در کنار آن‌ها هستید و آن‌ها این را می‌دانند – که این یک چیز عالی است. این موضوع هم‌چنین در ذهن آن‌ها به این معنی است که شما می‌توانید همه مشکلات آن‌ها را حل کنید و از همه دردها جلوگیری کنید. بنابراین، وقتی این اتفاق نمی‌افتد، عصبانی می‌شوند و ناراحتی‌شان را از شما دور می‌کنند.

این کاملا درست است، مخصوصا اگر به قول یکی از مادران، شما “حیوان حمایت عاطفی” فرزندتان باشید. این دقیقاً همان چیزی است که بسیاری از والدین کودکان بسیار حساس/راکتورهای بزرگ احساس می‌کنند. بچه‌های آن‌ها در یک چشم به هم زدن، به معنای واقعی کلمه، دچار اختلال در نظم می‌شوند. بنابراین، والدین می‌بینند که 24 ساعته کار می‌کنند تا به کودکان کمک کنند تا با این شرایط کنار بیایند: اطمینان حاصل کنند که یک جفت شلواری که بچه‌ها می‌پوشند هر روز صبح تمیز است؛ آماده کردن غذای آن‌ها تا اطمینان حاصل شود که هیچ چیز ناخواسته‌ای در آن وجود ندارد (مانند یک دانه گشنیز گم‌شده که به نان ساده کودک افتاده است)؛ شش بار برنامه روز بعد را قبل از خاموش کردن چراغ‌ها بررسی کردن و اطمینان حاصل کردن که هیچ انحرافی از آن رخ نداده است. شما این روند را می‌شناسید.

این بچه‌ها به مردم و مادرها و پدرهاشان که به متخصص در پیش‌بینی چالش‌ها و تلاش برای جلوگیری از آن‌ها برای بقای همه تبدیل شده‌اند، به مراتب وابسته هستند تا دنیاهای خود را سازماندهی کنند. بنابراین وقتی چیزها به طور نامطلوب تغییر می‌کند، تمام سرزنش به سمت آن‌ها معطوف می‌شود.

آن‌چه شما می‌توانید انجام دهید!

از حالت تدافعی و تلاش برای متقاعد کردن فرزندتان مبنی بر اینکه کار اشتباهی انجام نداده‌اید بپرهیزید، زیرا این امر نشان می‌دهد که اتهام فرزندتان معتبر است – چیزی برای دفاع وجود دارد.

هم‌چنین، به یاد داشته باشید که در این لحظات، کودکان منطقی فکر و عمل نمی‌کنند، بنابراین تلاش برای استفاده از منطق برای متقاعد کردن آن‌ها در مورد مضحک بودن دیدگاه‌شان مفید نیست. اشاره به بی‌اساسی اتهامات آن‌ها («این چه حرفیه می‌زنی؟ وقتی از اسکوتر افتادی ازت دور بودم!» «من تقلب نکردم!»). تلاش برای متقاعد کردن آن‌ها به این‌که این مسئله مهمی نیست (“این فقط مقداری آب روی پیراهن توست. تو حالت خوبه”); و تلاش برای واداشتن آن‌ها به قبول مسئولیت اعمالشان («تو بودی که پیتزا را انداختی!») همگی تاکتیک‌هایی هستند که معمولاً منجر به دوبرابر شدن حال بچه‌ها می‌شوند و حتی با شدت بیشتری از موقعیت خود دفاع می‌کنند، حتی اگر غیرمنطقی باشد. “تو خیلی تقلب کردی!” این فقط شما را در ورطه تلاش برای منطقی شدن با فردی در وضعیت غیرمنطقی رها می‌کند.

به مسئله اصلی گوش داده و همدلی نشان دهید: “من می‌دانم که تو دوست نداری از اسکوتر افتاده باشی. من هم زمانی که چیزها به دلخواه من اتفاق نمی‌افتد، سختی می‌کشم. “می‌دانم که توقع نداری که آب روی پیراهنت بریزد. احساس ناراحتی می‌کنی. این احساس طبیعی است. ما می‌توانیم تلاش کنیم تا لباست خشک بماند.”، “می‌دانم که باختن واقعاً سخت است. گاهی اوقات من هم همین احساس را دارم. برای من هم زمان برده تا یاد بگیرم که با آن کنار بیایم تا بتوانم از بازی‌ها لذت ببرم.”

این پاسخ‌ها، احساسات کودک را تأیید می‌کنند و تفهیم و حمایت ارائه می‌دهند، یک فضای امن برای بیان احساسات خود و یادگیری نحوه مقابله با احساسات دشوار ایجاد می‌کنند.

به آن‌ها فضا بدهید. پس از اینکه تجربه/دیدگاه آن‌ها را تصدیق کردید، مکث کنید و حضور آرامی باشید که نیاز دارند. این نشان می‌دهد که می‌توانید ناراحتی فرزندتان را تحمل کنید و قرار نیست برای بهتر کردن همه چیز وارد عمل شوید.

در شور و شوق خوبمان برای وادار کردن بچه‌ها به این که شکست را مثبت ببینند – به عنوان بخش مهمی از یادگیری – ما تمایل داریم برای اطمینان خاطر عجله کنیم: «همه وقتی برای اولین بار سوار اسکوتر می‌شوند، زمین می‌خورند. این‌گونه است که یاد می‌گیریم برای بهتر شدن کار کنیم!» با انجام این کار، مهم‌ترین قدم اول را از دست می‌دهیم – اعتبارسنجی تجربه آن‌ها، وقتی مستقیماً به سراغ تسکین‌دهنده‌ها می‌رویم، این یک قطع ارتباط است. کودک احساس می‌کند شنیده یا درک نمی‌شود، و اغلب به شما نشان می‌دهد که چقدر بد به او ظلم کرده‌اید. یا فقط بی‌خیال شما می‌شود. پاسخ‌های رایج این است: «با من صحبت نکن! دیگر این را به من نگو!»

مهم‌تر از همه، وقتی برای بهتر کردن همه چیز عجله می‌کنیم، به کودک این پیام را می‌دهیم که فکر نمی‌کنیم بتواند این ناراحتی را تحمل کند.

به فرزندتان پیشنهاد دهید که فکر کند چگونه می‌خواهد به جلو برود: آیا می‌خواهد دوباره تلاش کند؟ آیا آن‌ها باید از بازی دست بکشند و بعداً دوباره تلاش کنند؟ آیا آن‌ها می‌خواهند برخی از ایده‌های شما را در مورد چگونگی حل مشکل بشنوند (بدون این‌که جای آن‌ها را بگیرید)؟ این ممکن است به معنای پیشنهاد کردن برای نگه داشتن دسته اسکوتر به عنوان حمایت در حین یادگیری تعادل است، پرسیدن این‌که آیا می‌خواهند لباس خود را عوض کنند یا از آن‌ها بپرسید که آیا دوست دارند برای خودشان یک تکه پیتزای تازه بیاورند، باشد.

اما، به یاد داشته باشید، انتظارات خود را مدیریت کنید. در میانه طوفان، اکثر کودکان قادر به تفکر واضح یا پردازش نظرات/ایده های شما نیستند. آن‌ها مملو از احساسات هستند، بنابراین تلاش برای حل مشکل همراه آن‌ها در لحظه ممکن است موثر نباشد و منجر به افزایش بی نظمی شود. گاهی اوقات شما فقط باید شاهد طوفان باشید و طوفان را پشت سر بگذارید.

در صورتی که فرزندتان آماده است، در یک لحظه آرام، حادثه را دوباره مرور کنید:

  • ابتدا به تجربه فرزندتان توجه کنید و قبولی و تأیید نشان دهید. این کار باعث کاهش احتمال این می‌شود که کودک شما از ابتدا دفاع کند و گارد بگیرد. “یادگیری نحوه تعادل در اسکوتر ممکن است زمان‌بر باشد. امروز سخت بود.» «این‌که یاد بگیری در عین باختن، حس راحتی داشته باشی، ممکن است زمان ببرد. من سخت روی آن کار کردم زیرا می‌خواستم با دوستان و خانواده‌ام از بازی‌های سرگرم کننده لذت ببرم. وقتی آماده باشید می‌توانم در این زمینه به شما کمک کنم.»
  • داستان‌های خود را از زمان‌هایی که شکست خورده‌اید یا مرتکب اشتباه شده‌اید، چه احساسی در شما ایجاد کرده است و چگونه از پس آن برآمده‌اید را به اشتراک بگذارید. بچه‌ها عاشق شنیدن داستان‌هایی در مورد شما هستند. آن‌ها از این داستان‌ها یاد می‌گیرند و هم‌چنین احساس می‌کنند درک شده و کمتر تنها هستند.
  • در مورد احساسات آن‌ها بپرسید، اما اگر نمی‌خواهند در مورد آن صحبت کنند، تعجب نکنید. هر چیزی که آن‌ها به اشتراک می‌گذارند، بدون قضاوت کردن یا به سرعت واکنش نشان دادن، تأیید کنید.
  • برای پیدا کردن ایده‌هایی که چگونه کودکتان می‌خواهد ادامه دهد، بارش فکری کنید، اگر آماده گفتگو هستند: “آیا ایده ای در مورد این‌که چه چیزی می‌تواند به تو کمک کند احساس راحتی بیشتری داشته باشی، داری؟”
  • برای به اشتراک گذاشتن ایده‌های خود اجازه بخواهید: “من چند ایده در مورد این‌که چه چیزی ممکن است کمک کند یا مراحل بعدی دارم. آیا می‌خواهی بشنوی؟”

برای بسیاری از بچه‌هایی که با آن‌ها کار می‌کنم، حتی این بحث‌ها در یک لحظه آرام نیز می‌تواند طاقت‌فرسا باشد. انعکاس تجارب دارای بار عاطفی برای آن‌ها بسیار ناراحت کننده است. در این صورت، به نظر من بهترین کار این است که فقط اذعان کنم که این تجربه برای آن‌ها دشوار بوده و شما همیشه در آن‌جا هستید تا به آن‌ها کمک کنید تا در مورد آن فکر کنند و وقتی آماده شدند دوباره تلاش کنند. تلاش برای تحمیل بحث به احتمال زیاد دفاع آن‌ها را افزایش می‌دهد و این احتمال را کاهش می‌دهد که وقتی آماده هستند با شما درباره آن صحبت کنند.

نوشته کلر لرنر، ترجمه سوده مدرس