پرش به محتوا


info@soudehmodaress.com


09212819791

بچه درگیر خودگویی منفی است، چه کاری می‌توان انجام داد؟

این در مورد کاوش است، نه به حداقل رساندن احساسات، برای درک معنای آن‌ها.
نکات کلیدی
در این لحظات، کودکان به ندرت دقیقا منظورشان آن‌چیزی است که می گویند. آن‌ها در حالتی بسیار پرانرژی هستند و سرشار از احساسات. مهم است که از تلاش برای اینکه بچه‌ها احساسات دشوارشان را کنار بگذارند، اجتناب کنید، این کار باعث از بین رفتن احساسات نمی‌شود. کودکان نیاز دارند که ما به دنبال درک معنای اظهارات هشدار دهنده آن‌ها باشیم و به علت اصلی آن بپردازیم.
“من خیلی احمق هستم.”
“هیچ کس مرا دوست ندارد.”
“تو از من متنفری. تو من را در این خانواده نمی‌خواهی.»

سوده مدرس- خودگویی منفی کودکان

دیدن کودکانی که درباره خود اظهارات منفی می‌کنند بدون شک بسیار ناراحت کننده و آزاردهنده است. فکر کردن به اینکه فرزندتان نسبت به خودش بدبین است، دردناک است.

هم‌چنین این یک پدیده بسیار پیچیده است که درک کامل آن دشوار است، زیرا ما نمی‌توانیم در مغز فرزندانمان باشیم و دقیقاً بدانیم چرا آن‌ها چیزی بسیار نگران‌کننده می‌گویند – چه چیزی را تجربه می‌کنند و سعی در برقراری ارتباط دارند.

مهم است که در نظر داشته باشید که در این لحظات، کودکان به ندرت منظورشان دقیقا آن‌چیزی است که می گویند. آن‌ها در حالتی پر بار هستند، پر از احساسات بزرگ که تجربه و پردازش آن‌ها دشوار است. آن‌چه آن‌ها واقعا با آن دست و پنجه نرم می‌کنند ممکن است برای ما و حتی آن‌ها به آسانی آشکار نباشد. اما مهم این است که ما به دنبال درک مسائل اساسی باشیم و مهم‌تر از همه، شناسایی کنیم که کودک برای مقابله با ناراحتی که علائم نشان می‌دهد به چه چیزی نیاز دارد.

چرا کودکان درگیر خودگویی منفی می‌شوند؟

کودک مملو از احساسات بزرگ و دشوار است که در اظهارات افراطی بیان می‌شود. سلا با صدای بلند گفت: “کاش من هرگز به دنیا نمی‌آمدم!” وقتی مادرش به او توضیح داده بود که در آن لحظه نمی‌تواند برایش کتاب بخواند، زیرا باید به بچه کوچک‌تر غذا بدهد.

گیب می‌گوید: «من در این کار خیلی بد هستم! من نمی‌توانم کاری انجام دهم!» زمانی که او نمی‌تواند بسکتبال را پس از یک بار امتحان در حلقه قرار دهد.

ماریل می گوید: «هیچ کس مرا دوست ندارد. من هیچ دوستی ندارم.» او در آن روز به عنوان کاپیتان تیم در فوتبال انتخاب نشد.

کودک برای ابراز خشم، خودزنی کلامی می کند

واقعیت این است که کودکان محدودیت‌ها را دوست ندارند و اغلب از آن‌ها عصبانی هستند. اگر اظهارات نگران‌کننده («تو فقط از من متنفری») منجر به این شود که محدودیتی را رها کنید یا از خواسته‌ای که فرزندتان دوست ندارد عقب نشینی کنید، به عنوان یک استراتژی موفق در مغز او ذخیره می‌شود و تقویت شده و ادامه پیدا می‌کند.

کودک نگرانی والدین خود را با جلب توجه زیاد مرتبط دانسته است.

اخیراً چندین مورد داشتم که در آن‌ها این پویایی در بازی وجود دارد. این بچه‌ها با احساسات و تجربیات سخت دست و پنجه نرم می‌کنند. آن‌ها چیزی را دستکاری نمی‌کنند. آن‌ها یاد گرفته‌اند که اظهارات نگران‌کننده حاوی جملاتی مانند «ای کاش می‌مردم»، «من خیلی احمق هستم». یا «من نمی‌توانم چیزی را درست دربیاورم.»، خود به خود واکنش بزرگی را از سوی والدین جلب می‌کند. بنابراین این تبدیل به نوعی راه برای ایجاد ارتباط و احساس خاص شدن می‌شود.

نحوه پاسخگویی

لازم نیست دقیقاً بدانید که در سر فرزندتان چه می‌گذرد تا به طور حساس و مفید پاسخ دهید. مهم نیست که علت اصلی چیست، مهم این است که فرزند شما شنیده شود و احساسات او تأیید شود، نه این‌که قضاوت شود. پذیرش احساسات او و تلاش برای درک آن‌ها این احتمال را افزایش می‌دهد که بتوانید موضوع اصلی را کشف کنید و به آن رسیدگی کنید.

از کوچک کردن احساسات کودک خودداری کنید. از آن‌جایی که فکر کردن به اینکه فرزندتان احساسات منفی نسبت به خودش دارد بسیار ناراحت‌کننده و دردناک است، پیش فرض اکثر والدین این است که صحبت کنند یا فرزندشان را تشویق کنند که این احساسات را از بین ببرند: «این چه حرفی است، احمقانه. تو باهوش ترین مردی هستی که من می‌شناسم.» “این درست نیست، همه تو را دوست دارند.” “این دیوانگی است! ما تو را می‌ستاییم و دوست داریم که بخشی از خانواده باشی.» «نگو که ای کاش زنده نبودی. این وحشتناک است. منظورت این نیست.”

تغییر ذهنی اصلی که باید رخ دهد این است که احساسات برای کودکان مضر نیستند. وظیفه ما این نیست که فرزندانمان را از احساسات دشوارشان خلاص کنیم یا از آن‌ها محافظت کنیم (که در واقع ممکن نیست)، بلکه کمک به آن‌ها برای درک و مقابله مؤثر با همه احساساتشان است. وقتی از احساسات فرزندان خود دوری می‌کنیم یا آن را به حداقل می‌رسانیم، در این فرآیند دخالت می‌کنیم. ما این پیام را ارسال می کنیم که از احساسات دشوار آن‌ها ناراحت هستیم و نمی‌خواهیم در مورد آن‌ها بشنویم. این روند را متوقف می‌کند و باعث می شود کودکان کمتر احساسات خود را با ما در میان بگذارند، و آن‌ها را از فرصت ابراز و کار کردن روی آن احساسات محروم می‌کند. مهم‌تر از همه، وقتی بتوانید با احساسات فرزندتان کنار بیایید، او دیگر لازم نمی‌بیند که برای جلب توجه و شنیده شدن نیازی به هشداردادن به شما دارد..

درباره احساسات زیربنایی که فکر می‌کنید فرزندتان سعی دارد بیان کند صحبت کنید. وقتی فرزندتان چیزی منفی در مورد مهارت/عملکرد خود می‌گوید: “تو از ظاهر نامه‌ای که نوشتی خوشت نمی‌آید. تو تصور متفاوتی در مورد ظاهر آن داری. وقتی نمی‌توانی کاری را دقیقاً همانطور که انتظار داری یا می خواهی انجام دهی، واقعاً برای تو ناراحت کننده است.”

اعتبارسنجی کنید و به دنبال درک همه احساسات باشید. اگر فرزندتان بگوید که ای کاش زنده نبود، ممکن است پاسخ دهید: “این واقعاً احساس بزرگی است. خیلی خوشحالم که آن را با من به اشتراک می‌گذاری. من همیشه می‌خواهم بدانم چه احساسی داری. بیشتر به من بگو. من می‌خواهم بفهمم.” پذیرش و انعکاس احساسات کودک، سیستم عصبی آشفته او را آرام می‌کند و به او کمک می‌کند تا به حالت آرام تری بازگردد.

این بدان معنا نیست که کار بیشتری برای انجام دادن وجود ندارد. مسائل زیربنایی که شناسایی می‌شوند – خواه مقابله با حسادت نسبت به خواهر یا برادر، چالش با همسالان، یا عدم اعتماد به نفس و عزت نفس باشد – هنوز باید مورد توجه قرار گیرند. این فقط به این معنی است که شما می‌توانید از زبان هشداردهنده فراتر بروید و به اصل موضوع بپردازید.

به کودک خود کمک کنید تا احساسات/تجارب خود را بازتاب دهد تا دیدگاه جدیدی به دست آورد. هنگامی که شما آن‌رابه رسمیت می‌شناسید و از قضاوت کردن یا پریدن وسط حرفش برای حذف احساسات فرزندتان اجتناب می‌کنید، احتمال بیشتری دارد که او برای شنیدن ایده‌ها و دیدگاه‌های شما آماده باشد.

«خیلی خوشحالم که به من گفتی که فکر می‌کنی ما تو را در این خانواده نمی‌خواهیم. من همیشه می‌خواهم در مورد احساسات تو بدانم و درک کنم. و این به من فرصتی می‌دهد تا احساس واقعی خود را به اشتراک بگذارم. من تو را عمیقا می‌پرستم و دوست دارم. من می‌بینم که وقتی محدودیتی را تعیین می‌کنم که تو دوست نداری، ممکن است از دست ما عصبانی شوی و این اشکالی ندارد. من از تو انتظار ندارم وقتی به چیزی که می‌خواهی “نه” می‌گویم خوشت بیاید. من تو را دوست دارم و برای این‌که مادر خوبی باشم باید محدودیت‌هایی تعیین کنم. این شغل منه.”

“گاهی اوقات احساسات می‌توانند بسیار دردناک باشند. تو می‌خواهی کاری کنی که آن‌ها از بین بروند، و این به آرزوی رفتن تو تبدیل می‌شود. من می‌فهمم. کنار آمدن با احساسات ناخوشایند، سخت است، اما من می‌توانم به تو کمک کنم تا این کار را انجام دهی. من به خاطر تو اینجا هستم.”

کمک به فرزندتان برای رشد خودآگاهی – برای به دست آوردن بینش در مورد آن‌چه که باعث می‌شود او علامت نشان دهد – چیزی است که به او امکان می‌دهد در نهایت در دیدگاه و ارزیابی خود تجدید نظر کند.

سوده مدرس- خودگویی منفی کودکان

چه زمانی باید به دنبال کمک حرفه‌ای باشید

اگر فرزندتان در اظهاراتش در مورد تهدید به آسیب رساندن به خود اصرار دارد، آن را جدی بگیرید. به او بفهمانید که مهم‌ترین کار شما حفظ امنیت اوست، به این معنی که به یک متخصص مراجعه کنید که به کودکان کمک می‌کند تا با احساسات و تجربیات دشوار کنار بیایند.

کلیر لرنر
ترجمه: سوده مدرس
Psychology Today