فرزند شما می تواند استراتژیک باشد، نه تاکتیکی یا کنترلگر این در DNA آنهاست که اهداف خود را دنبال کنند. زیرک و باهوش بودن یک نکته مثبت است.
نکات کلیدی
- بچهها تحت تأثیر قرار میگیرند تا به دنبال آنچه میخواهند بروند، بنابراین ممکن است تلاش کنند یا رفتارهایی انجام دهند که به دست آوردن هدفشان کمک کند، بدون اینکه به نحوه منفی یا مخربی باشد.
- وقتی والدین فرزندان خود را به عنوان افرادی که تلاش برای تحت تأثیر گذاشتن میکنند میبینند، واکنشهایی بیشتری به شدت نشان میدهند که منجر به تشدید درگیری قدرت میشود.
- وقتی والدین فرزندان خود را به عنوان افراد ماهر و باهوش در برنامهریزی میبینند، قادر به تعیین مرزها با عشق و محبت میشوند.
لوکا و اسکات وارد دفتر من میشوند و اعلام میکنند که یک کنترلگر ماهر در خانهشان زندگی میکند. آنها توضیح میدهند که قاعده سفت و سختی را برای دختر چهار سالهشان، سوفی، تعیین کردهاند که هیچ تلویزیونی قبل از مدرسه نباید تماشا کند.
اما سوفی اصرار دارد که لباس نپوشد مگر اینکه اجازه دهند در حین پوشیدن لباسها یک قسمت از “پپا پیگ” تماشا کند. هر روز صبح، سناریوی یکسانی رخ میدهد: لوکا و اسکات از سوفی میخواهند که لباس بپوشد. او خواستار “پپا پیگ” میشود. آنها به او یادآوری میکنند که صبحها اجازه تلویزیون دیدن ندارد. به او میگویند که پنج دقیقه دیگر برمیگردند و انتظار دارند که لباسهایش را پوشیده باشد. وقتی باز میگردند، سوفی در اتاقش بازی میکند و اعلام میکند: “پپا پیگ میخواهم.” آنها عصبانی میشوند و صدایشان را بالا میبرند، به او میگویند که دیرشان میشود و او باید همکاری کند.
پس از مبارزه طولانی، همیشه داستان به یک شکل به پایان میرسد: ساعت در حال گذشتن است، بنابراین تا همه به مقصد خود به موقع برسند، لوکا و اسکات تسلیم میشوند و تلویزیون را روشن میکنند. آنها از سوفی عصبانی هستند به خاطر اینکه آنها را در این وضعیت قرار داده و از آنها مطالبه میکند. آنها تعجب میکنند چگونه به یک نقطه رسیدهاند که یک دختر چهار ساله اینقدر قدرت دارد و خانواده را به این روش کنترل میکند.
جوزف سه ساله حول موقعیت خواب محدودیتها را آزمایش میکند، تعداد کتاب و ترانه بیشتری میخواهد و سپس با فهرستی از مشکلاتی که باید حل شوند، مثل لحافهایش کثیف شده یا حیوانات روی قفسهاش به شکلی که او میخواهد قرار نگرفتهاند، فریاد میزند. والدین جوزف به تدریج از او عصبانی میشوند و احساس میکنند که تحت تأثیر تاکتیکهای او قرار میگیرند. او همهچیز را کنترل میکند و آنها از او برای ایجاد احساس عدم کنترل در آنها عصبی هستند. آنها نمیدانند چگونه میتوانند وضعیت را تغییر دهند.
تربیت کودکان: این اعمال نفوذ نیست، بلکه یک استراتژی است
گام اول برای تغییر این وضعیت این است که یک تغییر عمده در نگاه و تفکر انجام دهید، از “فرزند من کنترلگر و اغواگر است” به “فرزند من راهی برای به دست آوردن آنچه میخواهد پیدا کرده است، که او را بسیار باهوش و استراتژیک میکند.”
کودکان تحت تأثیر قرار میگیرند تا آنچه میخواهند را به دست آورند و از هر ابزاری که در اختیار دارند برای رسیدن به هدف خود استفاده میکنند – هدفشان دیوانه کردن والدینشان نیست. اگر شروع به جیغ و فریاد زدن کنند و این به معنای زمان بیشتر داشتن برای کار با تبلت، زمان خواب دیرتر یا حتی فقط جلب توجه شماست، کودک شما دو و دو را با هم جمع کرده و یک ارزیابی مهم انجام میدهد: “استراتژی عالی؛ این را در بخش رفتارهای موفق ثبت کن.”
این دستکاری نیست، استراتژیک است. فرزند شما هوشمندانه “سیستم” را کشف کرده است، که به این معنی است که شما یک بچه واقعاً شایسته تربیت می کنید. آنها وضعیت را ارزیابی می کنند و راه های موفقیت آمیزی را برای رسیدن به آنچه می خواهند پیدا می کنند – مهارتی که در زندگی به آنها کمک می کند.
ایجاد این تغییر ذهنی حیاتی یک بازی را تغییر میدهد. وقتی والدین میبینند که فرزندانشان دقیقاً همان کاری را انجام میدهند که DNA آنها را دیکته میکند – یافتن راههایی برای اعمال کنترل بر دنیای خود و استفاده از هر تاکتیکی برای رسیدن به اهدافشان – آنها از واکنشهای تنبیهی و خشن که جنگ قدرت را تشدید میکند و همکاری را کاهش میدهد، تبدیل به کسانی می شوند که با فرزندانشان با محبت رفتار میکنند.
تربیت کردن بدون درگیری در قدرت
با این تغییر ذهنیت، لوکا و اسکات میتوانند نقشهای بچینند که آنها را به صندلی راننده برگرداند – جایی که به آنها تعلق دارند، در حالی که آرام و دوست داشتنی هستند – جایی که میخواهند باشند. آنها به سوفی میدانند که دو انتخاب عالی دارد: میتواند برای لباس پوشیدن همکاری کند یا با لباس خواب به مدرسه برود.
اینها هر دو گزینهای هستند که آنها را قادر میسازد به حرکت خود ادامه دهند و در مقابل منتظر موافقت سوفی برای همکاری باشند. آنها بسیار مراقب هستند که این انتخابها را بدون تهدید یا شرمندگی به صورت واقعی ارائه دهند.
همانطور که آنها انتظار داشتند، سوفی این انتخابها را رد میکند و دچار بحران بزرگی میشود و برای پیپا پیگ فریاد میزند. لوکا و اسکات به خود یادآوری میکنند که میتوانند استرس کوتاهمدت ناشی از ناراحتی او را از دستیابی به آنچه میخواهد به نفع هدف بلندمدت کمک به سوفی برای پذیرش محدودیتهای مهم و مناسب تحمل کنند.
تنظیم محدودیتها: تغییر دهنده بازی
این خودگفتاری آنها را قادر میسازد تا به برنامه پایبند باشند و در تمام مدت آرام و دوستداشتنی باقی بمانند – حالا که برنامهای دارند، توانایی اجرای آن را دارند. آنها او را با لباس خواب در ماشین میگذارند، اما تصمیم میگیرند در صورتی که در مدرسه نظرش عوض شود و بخواهد لباس بیرون بپوشد، لباسهایش را در کوله پشتیاش ببندند. این امر باعث میشود دنبال کردن محدودیت برای آنها خوشایندتر باشد.
پس از دو روز رفتن به مدرسه با لباس خواب (هر دو روز با لباسهای بیرون به خانه میآید و معلم گزارش میدهد به محضی که به مدرسه میرسد لباسش را عوض میکند)، جنگ لباس پوشیدن متوقف میشود و صبحها برای همه قابل مدیریتتر و دلپذیرتر است.
در مورد جوزف، والدینش یک روال واضح، ثابت و محبتآمیز ایجاد کردند که به آن پایبند بودند، با اطمینان از اینکه حتی اگر جوزف آن را دوست نداشته باشد، باز هم برای او خوب است. این شامل اجازه دادن به مدت 5 دقیقه قبل از خاموش شدن چراغها میشود تا بتواند همه چیز را آنطور که دوست دارد، در جای خود قرار دهد.
پدر و مادرش به صراحت میگویند که بعد از گفتن شب بخیر، دیگر تعاملی وجود ندارد. اگر او بخواهد چیزی را “تعمیر” کند یا “تغییر” دهد (پتوها را دوباره بچیند، حیوانات را در قفسه خود قرار دهد، لیست ادامه دارد)، آنها دیگر وارد اتاق نمیشوند. او میتواند این کار را به تنهایی انجام دهد.
شب اول بسیار پر استرس است، زیرا جوزف به شدت اعتراض میکند و آزمایش میکند که آیا والدینش واقعاً جدی هستند یا خیر. او فریاد میزند که اگر پتوها را «درست» روی او نیندازند، هرگز به خواب نخواهد رفت.
اما وقتی پدر و مادرش محکم ایستادند، و در شب سوم جوزف سازگار شد. از آنجایی که والدین او نسبت به طوفانی که ممکن است در راه باشد احساس تنش بسیار کمتری دارند، میتوانند در این زمان خاص در پایان روز لذت ببرند و عمیقتر با یوسف ارتباط برقرار کنند. و یوسف خواب شبانه بسیار بهتری دارد.
نوشته کلر لرنر، ترجمه سوده مدرس