پرش به محتوا


info@soudehmodaress.com


09212819791

حقیقت در مورد فرزندپروری

مقررات مشترک برای هر بچه یکسان به نظر نمی‌رسد.

  • اگر کودکی دارید که واکنش‌های شدیدی دارد، ارتباط و هم‌تنظیمی نیاز به ابزارهای کاملاً متفاوتی دارد.
  • یک والد “مهربان” بودن به این معنا نیست که کودکتان به شما این احساس را می‌دهد که شما مهربانانه رفتار می‌کنید.
  • تربیت مهربانانه بدون محدودیت‌ها و مرزهای واضح وجود ندارد.

هر هفته من مشاوره‌های متعددی دارم که والدین در آن‌ها اشک می‌ریزند و ناامیدی کامل را تجربه می‌کنند که نمی‌توانند والدین «مهربانی» باشند که می‌خواهند باشند. آن‌ها احساس می‌کنند که کاملاً شکست خورده‌اند. همه خسته و فرسوده شده‌اند.. برخی از آن‌ها افسرده هستند. ⁠

تقریباً همیشه، علت اصلی این ناراحتی این است که آن‌ها این پیام را دریافت کرده‌اند که والدین “مهربان” بودن به این معنی است:

حقیقت در مورد فرزندپروری

فرزند شما هرگز ناراضی نیست. این‌که شما همیشه درگیر ارتباط عاشقانه و شادی با فرزندتان هستید. این‌که شما این قدرت را دارید که همیشه فرزندتان را در هنگام ناراحتی آرام کنید. و این‌که هرگز احساس ناامیدی، عصبانیت، غرق شدن زیر فشار  زیاد نمی‌کنید، یا نمی‌خواهید از فرزندتان فاصله بگیرید و بر اساس آن احساسات عمل کنید. ‌

این ممکن است در صورتی امکان پذیر باشد که شما یک کودک فوق العاده سازگار و با جریان داشته باشید (که باعث می‌شود والدینشان خیلی خوب به نظر برسند!). این کودکان با طبیعتی آسان و انعطاف‌پذیر متولد می‌شوند، کودکانی که به راحتی تغییرات و ترانزیشن‌ها را تحمل می‌کنند و با محدودیت‌ها و ناامیدی‌ها و اندوه‌های طبیعی زندگی بدون پریشانی/بی‌نظمی زیاد کنار می‌آیند.

تربیت راکتورهای بزرگ

اما برای والدین کودکانی که واکنش‌های شدیدی دارند، وضعیت کاملاً متفاوتی است. این کودکان اگر ساندویچ را به طرز نادرستی برش دهید، اگر از مسیر متفاوتی به خانه برگردید، به نوزاد جدیدی توجه کنید، اجازه ندهید که یک قسمت دیگر برنامه را در تلویزیون ببینند، نتوانند پس از 20 دقیقه تلاش دقیقاً پتوهای خود را به شکلی که می‌خواهند بچینند و موارد مشابه، از صفر به 60 می‌رسند.

این بچه‌ها بحران های حماسی دارند که می‌تواند مخرب و زهرآگین باشد. (مورد اخیر که موردعلاقه من بود، یک کودک 4 ساله است که سر پدرش فریاد زد: “من تو را به فروشگاه باباها برمی‌گردانم!”)

بنابراین مهم است به یاد داشته باشید که تربیت “ملایم” یک روش تعیین شده و مناسب برای همه نیست و اگر کودک شما واکنش‌های شدیدی داشته باشد، نیاز به یک مجموعه ابزار کاملاً متفاوت و مقدار زیادی خودکنترلی دارد که کار بسیار دشواری است و ممکن است خسته‌کننده به نظر بیاید.

ارتباط و هماهنگی ممکن است به این معنی نباشد که او را محکم و سفت در آغوش بگیرید یا فرزندتان را راهنمایی کنید تا نفس عمیق بکشد (زیرا آن‌ها این ابزارهای آرامش‌بخش را رد می‌کنند) بلکه نشستن در سمت دیگر در اتاق و تکرار یک مانترای محبت‌آمیز است، در حالی که به خودتان و فرزندتان یک فرصت برای استراحت در لحظاتی که آن‌ها در حال از کنترل خارج شدن و ویرانگری هستند، می‌دهید.

هم‌چنین به یاد داشته باشید که تربیت “مهربانانه” به این معنا نیست که کودکتان به شما احساس می‌دهد که شما مهربانانه رفتار می‌کنید، مثل مثال اخیر زیر:

مولی می‌خواهد والد “مهربان” باشد و پسر 3 ساله‌اش لئو را تشویق کند و از او پیروی کند.

لئو دوست دارد که بعد از آن که مولی او را از مدرسه برمی‌گرداند، به کتابخانه برود. اما هر بار این مسئله به مسیر نادرستی می‌رود. در نهایت، لئو بیش از حد برانگیخته می‌شود و شروع به دویدن مثل یک مرد لرزان می‌کند، و این موضوع تبدیل به یک تنش فیزیکی و نبرد قدرتی بسیار ناراحت‌کننده با همه افراد می‌شود.

در حین پردازش این سناریو، مولی متوجه می‌شود که اگرچه رفتن به کتابخانه ممکن است آن‌چه لئو می‌خواهد باشد و به نظر می‌رسد که در نظر تئوری عالی است – اما در واقعیت، بعد از یک روز طولانی در پیش‌دبستان، لئو در حالت انفجار است و نیاز به تحریک کمتر دارد، نه بیشتر.

بنابراین، تصمیم ملایمی که او برای والدین می‌گیرد – برای برآوردن نیازهای لئو، نه لزوماً خواسته‌های او – این است که کتابخانه یک فعالیت آخر هفته خواهد بود و آن‌ها مستقیماً بعد از مدرسه برای استراحت به خانه می‌روند.

مولی می‌داند که وقتی لئو متوجه می‌شود که واقعاً به کتابخانه نمی‌روند، احتمالاً در ماشین یک حمله عصبی شدید خواهد داشت که ممکن است شامل فریاد، کف‌کشیدن کفش‌های خود و پرتاب آنها به سمت او و لگد زدن به صندلی باشد – رفتارهای معمولی‌ که وقتی او در منطقه “قرمز” است دارد. بنابراین او یک برنامه روشن برای کاری که قرار است انجام دهد تنظیم می کند تا از واکنش خود جلوگیری کند، به نحوی که توانایی انجام نقشی مهم و مطمئن که لئو از سمت او نیاز دارد تا ناگواری‌های عمیق خود را تحمل کند، داشته باشد.

وقتی مادر، لئو را از مدرسه می‌آورد، پس از آن‌که او را در صندلی محکم کرد، کفش‌هایش را در ماشین درمی‌آورد تا از رفتار ناامن جلوگیری کند،. او یک اسباب بازی جلوی صندلی ماشین و یک اسباب بازی قابل جویدن به صندلی ماشین انتقال داده تا لئو چیزی برای تسکین یافتن داشته باشد که ایمن باشد. هم‌چنین صندلی ماشین لئو را به وسط منتقل کرده است تا نتواند به صندلی دیگری لگد بزند.

در واقع، لئو وقتی متوجه می‌شود که واقعاً به خانه می‌روند و نه به کتابخانه، عصبانی می‌شود. مولی ناراحتی او را تأیید می‌کند (یک بار – نه مکرر) و سپس حتی در حالی که لئو فریاد می‌زند که او یک مامان بدجنس و بی‌رحم است که تصمیمات بدی می‌گیرد، آرام و ساکت می‌ماند!

قبلاً، این نوع واکنش‌ها باعث می‌شد که مولی احساس کند که او یک والد “مهربان” نیست. او اکنون می‌داند که نباید تصمیمات تربیتی خود را بر اساس واکنش لئو ارزیابی کند. چرا او باید از این تغییر خوشحال باشد؟

وقتی به خانه می‌رسند، لئو هنوز خیلی تنش دارد و فریاد می‌زند که چگونه باید به کتابخانه برود. مولی او را به اتاقش می‌آورد تا مرزی ایجاد کند، به‌جای این‌که به او اختیار تخریب کردن خانه را بدهد. مولی به او می‌گوید که قرار است در اتاقش یک کتابخانه راه‌اندازی کند و وقتی او آماده شد، دوست دارد او به آن ملحق شود.

مولی یکی از کتاب‌های مورد علاقه‌اش را انتخاب می‌کند، دسته‌ای از عروسک‌هایش را در یک دایره مرتب می‌کند و با انرژی شروع به خواندن کتاب می‌کند. لئو هم‌چنان اصرار دارد که مولی او را به کتابخانه «واقعی» برگرداند. او واکنشی نشان نمی‌دهد اما به خواندن ادامه می‌دهد و از حیوانات عروسکی درخواست مشارکت می‌کند. سپس به لئو می‌گوید که حیواناتش می‌خواهند که او اکنون کتابدار/خواننده باشد. مکث می‌کند و منتظر می ماند. لئو آرام می‌شود، کتابی را انتخاب می‌کند و شروع به خواندن می‌کند…

ملایم بودن والدین به معنای مهربان بودن با خود نیز است. اگر کودک شما واکنش‌های شدید داشته باشد، این بدان معناست که انتظارات خود را – از فرزندتان و خودتان – مدیریت کنید و خودتان را بر اساس رفتار فرزندتان قضاوت نکنید. کودک شما ممکن است دچار انفجارها و واکنش‌های شدیدتری شود. تقصیر تو نیست.

شما نمی‌توانید همیشه فرزندتان را آرام کنید یا خودتان آرام بمانید. شما به استراحت‌های بیشتری نیاز خواهید داشت. همان‌طور که یکی از مادران گفت: “من منبع بی انتهای همدلی نیستم.”

مدیریت انتظارات شما

برای سلامت روان شما و توانایی شما برای این‌که بهترین والدینی باشید که می‌توانید برای فرزند کوچک خود باشید، بسیار مهم است که انتظارات خود را مدیریت کنید – از فرزندتان و خودتان. ‌

‌این “شکاف انتظارات” است که باعث ناراحتی و ناامیدی بسیار می‌شود – وقتی انتظار دارید که فرزندتان بتواند یک تغییر، یک ناامیدی، یا چیزی غیرمنتظره را مدیریت کند، مهم نیست چقدر او را از قبل برای این موضوع آماده کرده‌اید – با این حال آن‌ها هنوز از هم می‌پاشند. ‌

یا، انتظار دارید که همیشه توانایی هرکولی را داشته باشید که در مقابل “فریادهای گوش‌خراش مثل فریادهای توی کشتارگاه” (به قول یکی از پدرها) یا جملات اسیدی و سمی – مثل “تو یک مامان بد، هیولا و بی‌محبت هستی و مرا دوست نداری” – آرام و دوست‌داشتنی بمانید.

من متوجه می‌شوم که هنگامی که والدین انتظارات خود را مدیریت می‌کنند، قبول می‌کنند که تربیت یک کودک واکنش‌دهنده و حساس نسبت به یک کودک منعطف متفاوت خواهد بود، و به خودشان کمی رحم می‌کنند، آن‌ها قادر به انجام نقش سنگینی هستند که واکنش‌دهنده‌های بزرگشان به آن‌ها نیاز دارند.‌

لطفاً بدانید که فقط پشت سر گذاشتن طوفان – حتی اگر آن طرف در هستید و برای حفظ امنیت خود و فرزندتان یک مانترای آرام‌بخش می‌گویید – چیزی است که شما را به یک پدر و مادر “مهربان” تبدیل می‌کند. شما به کودک خود اعلام می‌کنید که می‌توانید ناراحتی او را تحمل کنید و او تنها نیست. این هدیه‌ای به خودتان و کودکتان است.

نوشته کلر لرنر، ترجمه سوده مدرس