تغییر نگرش - قسمت اول
چند بار گفته اید زندگی دیوانگی است؟ واقعاً دیوانگی است؟ چقدر خستهکننده است؟ چرا این قدر گرفتار هستم؟ شرط میبندیم دست کم روزی یکبار و احتمالا بیش از یکبار جملاتی شبیه به اینها را میگویید یا میشنوید. چرا مادران امروزی این قدر گلایه میکنند؟ به دلیل شیفتگی رسیدن به کمال: نیاز بی پایان برای نیل به موفقیت، انگیزه همیشه بهترین بودن و فشار برای نه فقط تحمل کردن، که نه تنها وظیفهات را انجام بدهی، بلکه از حدی هم که انتظار میرود فراتر روی.
چه کسی چنین مانع بلندی را ایجاد کرده است؟ در عصری زندگی میکنیم که بچهها در تمام فصلهای سال ورزشهای چندگانه انجام میدهند. برنامه درسی مهدکودکهای امروزی مانند برنامه کلاس اول است. ساعتها زمان میبرد تا پرسشنامههای مربوط به بچهها را برای شرکت در برنامههای مدرسه تکمیل کنید (تازه اگر کل سابقه پزشکی آنها را به خاطر بیاورید). آیا چند سال قبل هم در پی فراهم کردن چنین امکاناتی برای فرزندانمان بودیم؟ در واقع این روش، مدتی است که جانشین روش والدین و پدربزرگها و مادربزرگهای ما برای اداره امور خانواده شده است. اکنون مادرها ده سال جوانتر از سن واقعی خود به نظر میآیند: باشگاههای ورزشی و مراکز رژیم غذایی در هر گوشه وجود دارند. به نظر میرسد منزلها در یک شب به طرز آراستهای تزیین میشوند و انتظار میرود همیشه ظاهر کاملی داشته باشند این فهرست را میتوان همچنان ادامه داد.
احتمالاً تلاش برای کامل بودن برای انسانهای هوشمند و بلند پرواز و علاقهمند به دنیا و خوشفکر، اجتناب ناپذیر است. آنچه واقعاً سخت و حیرت آور است، دست کشیدن از کامل بودن و تلاش برای تبدیل شدن به خویشتن است.آنا کوییندلن، نویسنده
زمان آن رسیده است که تنبیه خویش را به خاطر قصورات خود متوقف کنید و ارزش کوششهایتان را بفهمید. به جای محدود کردن زندگی خویش با رنج همیشگی تردید یا ناامیدی، میتوانید خودتان را آزاد بگذارید تا طبق معیارهای خویش عمل کنید. با در نظر گرفتن زمان فراغتی که به حق سزاوار آن هستید، کمی استراحت کنید. امیدواریم بتوانیم نشان دهیم که با کمی خودخواهی میتوانید حق خود را با انتخابهایی درباره نحوه پیشبرد زندگی خودتان و خانوادهتان احیا کنید.
دوباره به خودخواهی بازگردیم؟ از میان صدها زنی که متواضعانه با آنها درباره کلمه خودخواهی صحبت کردیم؛ بیشتر آنها موافق بودند که هرگاه نیازهای شخصیشان برآورده شود، احساس بهتری خواهند داشت و وظیفه خود را بهتر انجام خواهند داد، زیرا بیشتر از هر چیزی ارزو داشتند فداکار باشند. کریل ریچاردسون مربی زندگی، در کتاب زمانی را برای زندگی خودتان در نظر بگیرید، مینویسد «زندگی با کیفیت عالی با خویشتن عالی شروع میشود این بدان معناست که لازم است مراقبت از خود را برتر از هر چیز دیگری قرار دهید. این امر برای بیشتر افراد چالش برانگیز است.
مادرها بیتردید خیرخواه هستند اما برای خاتمه دادن به آزردگی و خستگی خود بهتر است از قربانی کردن نیازهایشان دست بردارند. این امر ابتدا دیوانگی به نظر میرسد، اما اگر زنها به جای انجام دادن هر کاری برای دیگران، به خودشان بیشتر توجه کنند، همه بهتر خواهند شد.
بزرگترین کشف هر نسل آن است که انسانها میتوانند زندگی خود را با تغییر نگرشها و افکار خود تغییر دهند.
آلبرت شوایتزر، دانشمند
بله، این بدان معناست که هر روز زمان آرامشی برای خود در نظر بگیرید. این جمله به معنای شناخت خویشتن و تعیین اولویتهای خود است. حتی گاهی اوقات به معنای در نظر گرفتن خود و آرزوهای خودتان قبل از تمایلات فرزندانتان است. این امر تا حدودی تندروی به نظر میرسد؛ اما ساده و در نهایت به نفع همه است. اگر بخواهیم از ساعتها بحث و گفت و گو در سراسر کشور فقط یک نتیجه بگیریم، این است که وقتی مادرها به خود جرأت میدهند در وضع موجود تردید کنند، زندگی را آرامتر و با شکل بهتری آغاز میکنند.
روبهرو شدن با واقعیت
راهکارهای سحرآمیزی وجود دارد که به شما کمک میکند به عنوان یک مادر احساس تعادل بیشتری کنید! با به خاطر آوردن نیازهای واقعی خانوادهتان، همه چیز را به حالت طبیعی بازگردانید، در آن صورت متوجه خواهید شد که هیچ موضوع دیگری مهمتر از آن نیست، این کار اختیاری است. این تعدیل جزیی در نگرش به تغییراتی بنیادی منجر میشود، به طوری که در احساس شما و در نتیجه، در نحوه زندگی شما تغییر کلی ایجاد میکند. بار سنگینی از دوش شما برداشته میشود: بار سنگین زندگی کردن بر اساس معیارهایی که نه دست یافتنی است و نه دوام یافتنی
در گروههای هدف خود با زنان بسیاری ملاقات کردیم که تلاش میکردند برای همه، همه چیز باشند. آنها اغلب احساس میکردند با انجام دادن درست کارها، باید زندگی خودشان را در راه معینی پیش ببرند. این اجبارها آنقدر طاقت فرسا میشد که این زنها به ندرت میتوانستند آرزوهای خودشان را دنبال کنند. هانا یک مادر شاغل تنهاست که با دختر نوجوان خود در کالیفرنیا زندگی میکند. او می گوید: به عنوان یک مادر مطلقه مجبور هستم چیزهای زیادی را جبران کنم. تمام مدت حس میکنم باید این کار یا آن کار را انجام دهم. این وضعیت بسیار فرساینده است.
چقدر کمالگرا هستید؟
آیا داشتن معیارهای بالا، رفتار سالم به شمار میرود؟ بنابراین آیا درباره معیار کمالگرایی میتوان گفت که بسیار توانفرسا است؟ در پژوهشهای روانشناختی بسیاری به ارتباط بین کمالگرایی و رفتار غیرعادی اشاره شده است. دکتر جان آلن در مقالهای در مجله پرسپکتیو سال ۲۰۰۳ توضیح میدهد که: «کمالگرایی یکی از مهلکترین رفتارهایی است که خود به خود باعث ایجاد استرس میشود». دور تسلسل تلاش، شکست و انتقاد از خود، فشار روانی ایجاد میکند که در نتیجه آن جریانی مملو از هورمونهایی نظیر کورتیزول و آدرنالین وارد خون ما میشود. ثابت شده است که هر دوی این هورمونها به دستگاه ایمنی بدن آسیب میرسانند و باعث میشوند مردم در معرض ابتلا به انواع بیماریها از آنفلونزا گرفته تا سرطان قرار گیرند. کمالگراها اغلب مایلاند و انتظار دارند دیگران کامل باشند، که تداوم این چرخه نیز به ناسازگاری و روابط نادرست و حتی به فشار روانی بیشتر منجر میشود. اما دکتر آلن استاد روانپزشکی در دانشگاه پزشکی بایلور، چنین میگوید: «اگرچه کمالگرایی صفت شخصی نسبتاً تثبیت شدهای است اما میتواند با گذشت زمان تعدیل شود.»
عاقل بودن یعنی دانستن آنکه از چه چیزی چشم پوشی کنید.
ويليام جيمز، فیلسوف
به این شیوه دقت کنید: اگر معیارهای خود را تعیین کنید و از تحقق یافتن آنها خوشحال باشید، همه چیز روبهراه خواهد شد. اما اگر احساس کنید همیشه اشتباه میکنید، نمیتوانید از دیوانه شدن فرار کنید، و همه چیز از اختیار شما خارج خواهد شد، در آن زمان احتمالا هدفهای متعالی را نشانه میگیرید.
کدام یک از این گرایشها را در خود مشاهده میکنید؟
- هروقت مرتکب اشتباه میشوید، به خود خیلی سخت میگیرید. همیشه از تصمیمهای خود پس از وقوع انتقاد میکنید
- وقتی اعضای خانواده برخلاف نظر شما رفتار و خانه را کثیف میکنند و خوب رفتار نمیکنند، یا اگر از همه توان خود برای انجام دادن کارها استفاده نمیکنند عصبانی میشوید.
- چون تقاضای کمک به نظر شما نشانه ضعف است، خیلی تقاضای کمک نمیکنید.
- دوست ندارید فکر کنید شخص دیگری بهتر از شما کاری را انجام میدهد. اغلب تصور خودتان را از خانه، رابطه زناشویی و بچههایتان با آنچه زنهای دیگر دارند مقایسه میکنید.
- به رغم تمایلتان همیشه خطایی در همسر، فرزندان یا دوستان خود پیدا میکنید که اغلب بیشتر از آنچه به نظر شما میرسد، پیش پا افتاده است.
- تصور میکنید تقاضاهای افراد دیگر از شما غیر عاقلانه یا خارج از توان است، با وجود این مایل نیستید آنها را با مدارا نکردن مأیوس کنید.
- معتقد هستید مادران دیگر بدون تلاش زیاد موفق هستند. به نظر میرسد آنها کمتر اشتباه میکنند و نگرانی کمتری دارند.
- هنگام وقوع امری پیشبینی ناپذیر – که به نظر میرسد داستان تکراری زندگی شماست – واقعاً از پا در میآیید.
- مهمتر از همه اینکه زندگی روزمره انتظارات شما را برآورده نمیکند و احساس همیشگیتان این است که به مهمترین ندای درونی خود یعنی مادر بودن، پاسخ نمیدهید.
مطمئناً هر مادری تا حدودی بعضی از این عواطف را در لحظهای حس کرده و این احساس را دوست نداشته است. اگر این نوع رفتار ادامه یابد و باعث ناراحتی شما شود، به مشکل تبدیل میشود: شاید لازم باشد برای خودتان زمان استراحتی فراهم و اوضاع را دوباره ارزیابی کنید!
بیشتر ما دچار این خیالبافی شدهایم که اگر میخواستیم میتوانستیم همه چیز داشته باشیم: یک شغل عالی، شوهری پشتیبان و رؤیایی، فرزندانی شاد، خانهای منظم، و زندگی اجتماعی. بعضیها میتوانند با اعتماد به نفس از تمام این افکار بگذرند و بعضیها هم زیر فشار آن خرد میشوند. با حمایت آدمهای اطراف ما ـ شوهر، خانواده، دوستان – هماهنگی میان تمام نقشهای مختلف آسانتر میشود. از پدران امروزی خواسته میشود فعالتر از گذشته عمل کنند و از نظر عاطفی و فیزیکی بیشتر در منزل حضور داشته باشند، این امر به طور قطع مفید است. اما به رغم آنکه پدرها حسن نیت نشان میدهند، هر کدام محدودیتهای خاص خودشان را نیز دارند.
و مهمتر از آن درباره تمام فشارهای مالی که خانواده با آن روبهروست چه میتوان گفت؟ به نظر میرسد پایان دادن به این مقابله، به ویژه هنگامی که توقعات خیلی بالایی داشته باشید، هر روز سختتر میشود. جامعه ما دارای این نگرش است که همه سنگرها را باید فتح کرد. اگر یک لحظه چرت بزنید، باختهاید. اگر برنده شوید، پادشاه هستید! همه تا آخرین نفس کار میکنند تا با کوشش به این مقابله پایان دهند و حاصل آن فقط این است که نتیجه بگیرند استراحت و لذت از فرایند زندگی به سادگی امکان پذیر نمیباشد و هنگامی که پای وظیفه مادری به میان میآید، به نظر میرسد بیشتر ما نمیتوانیم فقط به خودمان کمک کنیم. به خاطر فرزندان خود مایل هستیم برنده باشیم و البته میخواهیم بچههای ما نیز برنده باشند.
خودمان را از این گرفتاری خلاص کنیم
چگونه بر حس کنترل بر دنیایی که به نظر میرسد خواستههای زیادی از ما دارد، غلبه کنیم؟ بسیاری از مادرهایی که با آنها صحبت کردیم میگفتند تلاش میکنند با مدیریت جزییات بر این حس تسلط یابند، با این امید که به ایجاد احساسی بهتر در آنها کمک کند: «اگر فقط به این و آن محکم بچسبم، چیزهای دیگر همه سر جای خود قرار خواهند گرفت». اما به این موارد توجه کنید:
- تلاش میکنید تمام ارزشهایی را حفظ کنید که شما را به مادری مجنون تبدیل میکند. آیا تا کنون در حالی که بشقابها روی میز آشپزخانه پخش و کفشها در گوشه و کنار راهرو پراکنده بوده، تمام روز مضطرب و نگران این طرف و آن طرف رفتهاید؟
- بیش از حد به ظاهر (یعنی فرزندان، منزل و خودتان) توجه میکنید، چون نظر دیگران درباره تصویری که از خانواده شما دارند برایتان مهم است. ولی واقعیت این است که اگر جوراب فرزندتان مرتب نباشد، هیچکس به آن توجه نمیکند.
- چون به جزییات بیش از حد توجه میکنید، ممکن است مسئله مهم را نبینید. آیا واقعاً مهم است دخترتان در مسابقه بسکتبال چند توپ را بگیرد؟ اگر او جزو پنج نفر برتر تیم نباشد چه میشود؟ وقتی بازی تمام شد چه کسی واقعاً به این موضوعها اهمیت میدهد؟
اما صبر کنید؛ خبرهای خوبی وجود دارد: فشار روانی ناشی از کمالگرایی، تلقینی و بنابراین اختیاری است! تعدیل یا آرام کردن ناهنجاریها و تأثیرات گذشته و حال، به ما کمک میکند معیارهای خودمان را پیدا کنیم.
بخشی از کتاب "مادرها هم نیاز به استراحت دارند"، نوشته سوزان کالاهان، آن نولن، کاترین شومان