برای آرام کردن بچه ها سخت تلاش نکنید
در مواقعی که کودکان در سختی و پریشانی هستند، حتی کمش هم زیاد است.
نکات کلیدی
والدین، از روی عشق، اغلب به پریشانی کودکان با صحبت زیاد و تلاش بیش از حد برای بهبود همه چیز پاسخ میدهند. وقتی بچهها در فشار هستند، اغلب نمی توانند یک ابزار آرامش بخش را بپذیرند. چیزی که آنها اغلب به آن نیاز دارند یک جمله همدلانه است، نه ده تا، و فضایی برای مقابله با طوفان.
این برای بسیاری غیر منطقی است، اما واقعیت این است که بیشتر از هر زمان دیگری، والدین زمانی که بچهها دوران سختی را تجربه میکنند، کارهای زیادی انجام میدهند. مثل همیشه، این از محبتآمیزترین بخش میآید: والدین نمیخواهند فرزندان خود را در سختی ببینند و هر کاری که میتوانند برای تسکین این ناراحتی انجام میدهند.
این همچنین ناشی از تفسیر نادرست پیامهایی است که بسیاری از خانوادهها در رسانههای اجتماعی درباره اهمیت پذیرش، اعتبارسنجی و حضور در هنگام مضطرب شدن بچهها دریافت کردهاند. این به این معنی است که والدین معتقدند که اگر دائماً در کنارشان نباشند به فرزندانشان آسیب میرسانند – به آنها پیام میدهند که احساساتشان مهم نیست و آنها تنها هستند – عبارات همدلانه را تکرار میکنند تا نشان دهند درک میکنند، یا تلاش میکنند توجه فرزندشان را جلب کنند، تا در مورد احساساتش صحبت کند. این در ذهن آنها با رها کردن فرزندشان در زمان نیاز برابر شده است.
در تئوری، این ممکن است منطقی به نظر برسد، اما آنچه من در عمل می بینم اینجاست:
وقتی والدین از بچههایشان میپرسند که چرا در حال فروپاشی هستند، در گرماگرم لحظهای که والدین میپرسند، اوضاع بدتر میشود. مغز آنها پر از احساسات است و نمیتوانند به وضوح فکر کنند. علاوه بر این، آنها اغلب نمیدانند چرا در حال فروریختن هستند. در بسیاری از موارد، آنها فقط در یک تحول یا عبور از یک مرحله مشکل دارند.
وقتی فرزندشان در حال فروریختن است، والدین هر چه فرزندشان به هم ریختگی بیشتری پیدا کند، بیشتر عبارات حمایتی را تکرار میکنند (“می دانم، این واقعا سخت است… تو در حال حاضر خیلی عصبانی/غمگین هستی… احساسات واقعاً بزرگی داری … این واقعا مشکل است. .. من برای تو اینجا هستم… میفهمم…”). من صدای بچهها را میشنوم که فریاد میزنند: “صحبت نکن!” یا “برو، مامان، تو دوست مهربانی نیستی!”
وقتی والدین سعی میکنند فرزندشان را وادار کنند تا در یک لحظه ناامیدکننده به حل مسئله بپردازد، استرس کودک افزایش مییابد و احتمال استقامت او را کاهش میدهد.
والدین میخواهند فرزندانشان تجربیات دشوار را برای تأمل و یادگیری از آنها پردازش کنند. اما برای بسیاری از کودکان، فکر کردن به این لحظات بسیار طاقتفرسا و ناراحتکننده است. هر چه والدین بیشتر سعی کنند فرزندان خود را ترغیب کنند تا در مورد تجربه دشوار صحبت کنند، آنها شدیدتر مقاومت میکنند، که باعث استرس میشود و یادگیری از تجربیات آنها – هدف نهایی – غیرممکن میکند.
چیزی که بیشتر بچهها در مضطرب به آن نیاز دارند، یک جمله، ساده و محبتآمیز است و سپس فضا – بله، فضا. این به معنای طرد کردن فرزندتان یا بیان این نیست که احساسات او اهمیتی ندارد. این به او اجازه می دهد تا بداند که شما: احساسات او را درک کرده و بپذیرید، عصبانی یا ناامید نیستید، و اطمینان دارید که او می تواند این لحظه سخت را پشت سر بگذارد.
“ترک زمین بازی قبل از اینکه آماده بشی سخت است. آیا می خواهی مسئول بدن خود باشی و روی صندلی ماشین بنشینی یا من کمک کنم و تو را سوار کنم؟”
پازلها میتوانند سخت و خستهکننده باشند. آیا میخواهی برای کار کردن روی آن کمکی داشته باشی—من ایدههایی دارم—یا آیا نیاز به استراحت داری و میتوانی بعداً دوباره امتحان کنی؟»
گردآوری و ترجمه: سوده مدرس