در مقطعی از زندگی کودکانه، هر بچهای از پوشیدن لباس اجتناب میورزد، درخواست والدین را برای انجام دادن برخی کارها نادیده میگیرد، جیغ میزند، ناله میکند و کارهای ناشایست دیگری انجام میدهد. هرکدام از این اعمال، برای والدین ناراحتکننده، ناامیدکننده و یا خشمگینکننده هستند. تنها شکایتی که اغلب والدین مطرح میکنند که کودکشان گوش نمیدهد. اما نکته اینجاست که کودک میتواند بشنود اما انجام نمیدهد.
والدین باید بدانند گوش ندادن بخش طبیعی در تحول کودک است؛ ابتدا باید آن را به عنوان مسالهای تحولی و سرپیچی تعمدی درک کنیم همیشه دلیلی برای گوش ندادن کودک وجود دارد، اما همیشه آن دلیل برای شما آشکار نیست. وقتی چرایی رفتار را فهمیدید، راه حل مشکل در کانون توجه قرار خواهد گرفت.: کودکان مثل یک راننده تازهکار هستند که قوانین جاده را نمیدانند، به همین دلیل به یادگیری محدودیتهای جهانش احتیاج دارد. محدودیتها در دنیای کودک به رفتارهای او شکل و معنی میدهند و در نتیجه آنها را ایمن نگه میدارند. روش آزمون و خطا جزء تکالیف تحولی آنهاست و بخشی از آن چیزی که برای بزرگ شدن به آن نیاز دارند.
عنصر دیگری که کودک را به سمت آزمایش کردن محدودیتها و گوش ندادن سوق میدهد توجه شماست. برخی اوقات در غیاب نوجه مثبت، توجه نفی، مانند صحبت کردن با اخم و غضب هم میتواند خوب باشد. به مبارزه طلبیدتان، بدرفتاری و یا گوش ندادن، راههایی مطمئن برای جلب توجه کامل شماست. کودکی که باید برایش نگران بود، کودکی است که به آرامی نشسته، کودکی که حتی یک قدم هم از شما دور نمیشود کودکی که هرگز قدم اشتباهی بر نمیدارد و هرگز مخالفت نمیکند. چنین کودکی از بالهایش استفاده نمیکند و آنها را نمیگستراند و قدرت خودش را نمییابد. ما ممکن است این تلاشها و جستجوها را دوست نداشته باشیم اما آنها مرحلهای بسیار ضروری در تحول کودک هستند.
کنترل تکانه
تصور کنید روی شانه هر کودکی یک شیطان و یک فرشته وجود داشته باشد. شیطان به کودک میگوید این کار را انجام بده، مهم نیست مادرت به تو چه گفته. و فرشته به او میگوید تو میدونی این کار خوبی نیست، تو انجامش نمیدی. فرشته، نشاندهنده آن چیزی است که کودک باید انجام دهد و شیطان نشاندهنده تکانههای کودک است.
در کودکان خردسال ۹ بار از ۱۰ بار شیطان بر فرشته غلبه میکند. کودکان آنچه را میگویید، میشنوند اما صرفا نمیتوانند در برابر آنچه میخواهند مقاومت کنند.
رفتارهای تکانهای، که بخش بزرگی از رفتار اکثر کودکان خردسال را تبیین میکند، برای همیشه ادامه نخواهد داشت. دو سالهها ترمز ندارند و نمیتوانند جلوی خودشان را بگیرند. شیطان در آنها خیلی قوی است. از سه تا شش سالگی زمان کار کردن بر روی کنترل تکانه هایشان است.
وقتی فهمیدید که انتظار از کودک برای نگهداشتن خودش توقع زیادی است، شیء مورد علاقه را دور کنید. این ممکن است به معنای بردن کودکتان به مکانی متفاوت و یا دور کردن شیء وسوسه انگیز باشد.
• داد زدن موثر نیست.
صدا بلند، موثرتر از صدای آرام برای کنترل تکانه نیست. اگرچه، داد زدن میتواند کودک را بترساند تا جلوی خودش را بگیرد، البته صرفا برای همان دفعه. یادتان باشد ضعف در کنترل تکانه تقصیر کودک نیست، او صرفا به اندازه کافی بالغ نشده تا امیالش را کنترل کند.
• انتظاراتتان را از کودک منطقی و مناسب کنید.
مطمئن شوید کودک قادر است انتظارات شما را برآورده کند و کمتر احتمال دارد مایوس شوید. به یاد داشته باشید کودک زیر چهارسال معمولا با کنترل تکانه مشکل دارد.
• کودکتان را برای موفقیت آماده کنید.
سعی کنید مشخص کنید آزمایش محدودیتها توسط کودکتان ناشی از کنترل تکانه است یا ناشی از مسالهای دیگر؟ سپس میتوانید شرایط را برای موفقیت کودکتان فراهم کنید. متغیرهای متفاوتی بر موفقیت کودکتان در کنترل تکانه تاثیر میگذارد. از جمله اینکه خوابش میآید یا گرسنه است و البته شرایط محیطی نامساعد.
شرایط محیطی نامساعد، عبارتی است که توسط لورا داویس و جیمز کیسر مطرح شد و به مواقعی اشاره دارد که رفتار کودک به واسطه شرایط محیطی تحریک و یا ایجاد میشود؛ مثلا وقتی کودک دو سالهتان را به دیدار شخصی میبرید که یک میز پر از کریستال وسط پذیرایی دارد!
خلاصه و اقتباس از کتاب “فقط بگو چه کار کنم”، نوشته بتسی براون بران