دوازده ممنوعیت والدین که هنوز شما را در بزرگسالی محدود میکند
نوشته بوریس هرزبرگ، روانشناس روابط و هوش هیجانی
تاثیر دستورات دوران کودکی را درک کنید تا رها شوید.
رابرت و مری گولدینگ در کار خود به عنوان درمانگر در دهه 1970 متوجه الگویی از دوازده ممنوعیت معمولی شدند که مردم در دوران کودکی از والدین خود میشنوند که به نظر میرسد تا بزرگسالی نیز ادامه مییابد. این ممنوعیتها “از دردهای خود والدین، ناراحتی، اضطراب، ناامیدی، عصبانیت، ناامیدی و امیال پنهانی صادر میشود”. (1979، ص34) گولدینگها این دوازده دستور را “دستورالعملِ نکن” نامیدند.
این ممنوعیتها “از دردهای خود والدین، ناراحتی، اضطراب، ناامیدی، عصبانیت، ناامیدی و امیال پنهانی صادر میشود”. (1979، ص34) گولدینگها این دوازده دستور را “دستورالعملِ نکن” نامیدند. کودکانی که به طور مداوم تحت این دستورات قرار میگیرند، ممکن است به بزرگسالانی تبدیل شوند که نحوه نگرش و تجربهشان از جهان را محدود میکنند. در اینجا این دوازده دستور آمده است.
1. نباش/وجود نداشته باش: این یکی از مضرترین پیامهای دستوری است. شاید والدین از ابتدا فرزند را نمیخواستند. شاید آنها احساس میکردند که نیازهای فرزندشان در حال حاضر بیش از حد است که نمیتوانند آنها را ارضا کنند. چنین والدینی ممکن است به طرز ماهرانهای با کودک ارتباط برقرار کرده باشند و در واقع پیام بسیار دردناکی را ارسال کرده باشند: “وجود نداشته باش، زیرا ما و بقیه دنیا به شما نیاز نداریم.” کودکانی که با چنین پیامی بزرگ شدهاند، ممکن است در بزرگسالی به خود بسیار سخت بگیرند. حتی ممکن است از خود متنفر باشند و در نتیجه با خود رفتار مضری داشته باشند. این یک دستور به طرز شگفتآوری رایج است. هنگامی که والدین یا مراقبان، کودک را به صورت ذهنی یا جسمی مورد آزار و اذیت قرار میدهند، این دستور به وضوح بیان میشود، زیرا آزار راهی است برای پاک کردن نمادین شخصی از جهان، یا کاهش حضور او.
2. اونی که هستی نباش. این دستور توسط والدینی ارسال میشود که خود را در زندگی به فعلیت نرساندهاند و زندگی خود را ناتمام میدانند. آنها ممکن است فرزندشان را ادامه خودشیفتگی خود بدانند، بنابراین میخواهند فرزندشان زندگیای را دنبال کند که خودشان نداشتند اما میتوانستند داشته باشند. برخی از والدین نمیخواهند فرزندانشان خودشان باشند، بلکه میخواهند شخص دیگری باشند، معمولاً نسخهای مناسبتر از خودشان.
شاید پدر و مادرتان دوست داشتند که بیشتر شبیه آنها و کمتر شبیه خودتان باشید. شاید آنها انتظارات متفاوتی از ظاهر یا شخصیت شما داشتند. شاید آنها میخواستند شما یک جنس متفاوت باشید. چنین والدینی دلایل ترسناکی را برای کودک میآورند که بیرون نرود و در دنیا، خودش نباشد. آنها نمیخواهند فرزندشان آنچه را که میخواهد انجام دهد، اگر با خواسته والدین مطابقت نداشته باشد. بزرگسالانی که دستور “اونی که هستی نباش” دریافت میکنند، ممکن است زندگی آرامی داشته باشند و در برخی موارد نادر، برای برآورده ساختن نیازهایشان و کشف اینکه واقعاً چه کسی هستند، حتی کوچکترین خطرات برایشان سخت باشد.
3. کودک نباش. والدین زمانی این پیام را ارسال میکنند که بخواهند فرزندشان سریعتر از تواناییاش بزرگ شود. آنها ممکن است این دستور را به ویژه به فرزند اول بفرستند و از او انتظار دارند که بیشتر بزرگسال باشد، بیشتر در خانه کمک کند و مراقب خواهر و برادر خود باشد، به خصوص در مواردی که والدین هنوز جوان هستند. برخی از والدین نیز ممکن است از فرزندانشان انتظار داشته باشند که برای آنها پدری و مادری کنند و بتوانند به آنها تکیه کنند و آنها را نصیحت کنند. این پیام، مسئولیت بیش از حد کودک را بر دوش میگذارد و او را از دست انداختن و احمقانه رفتار کردن مانند بقیه کودکان منع میکند.
بچههایی که با این دستور بزرگ میشوند سعی میکنند پر سر و صدا یا نامرتب نباشند. اصولاً سعی میکنند بچه نباشند. در نتیجه، لذت بردن از یک زمان خوب برای آنها دشوار است و فقط وقتی به بزرگسالی میرسند خوشحال میشوند. آنها همچنین به دلیل عدم رعایت محدودیت تعیین شده توسط والدین، احساس گناه بیشتری دارند.
4. بزرگ نشو. این پیام ممکن است به کوچکترین فرزند خانواده یا کودکی که به عنوان تنها پیوندی که والدین را به عنوان یک زوج در کنار هم نگه میدارد، ارسال شود. والدین میدانند که وقتی این کودک بزرگ شود، چیزی بین آنها باقی نمیماند. چنین والدینی ممکن است به این فکر کنند که دنیا خطرناکتر از آن چیزی است که هست. آنها ممکن است بیش از حد محافظ باشند و به فرزندشان اجازه ندهند خودشان دنیا را کشف کند. برخی از والدین ممکن است خودشان بزرگ نشده باشند و بخواهند با همذاتپنداری با فرزندشان جوان بمانند.
آنها رفتار کودکانه و اعمال نابالغ وابسته را امکانپذیر میکنند. آنها همچنین ممکن است سعی کنند خروج از لانه را برای کودک به تاخیر بیندازند(قابلیت مستقل شدن کودک و آمادگی وی برای روی پای خودش ایستادن). پیامدهای تحمیل این دستور، دشواری در مستقل شدن، دشواری در سازگاری با جهان در بزرگسالی، و شاید نیاز به یک دوره طولانی سازگاری برای فهمیدن همه چیز است.
5. موفق نشو. این دستور برای جلوگیری از موفقیت است. دستیابی به موفقیت ممکن است در خانواده، برای فردی به خاطر آن تنبیه شده باشد یا نتواند با عواقب آن مقابله کند، خطرناک باشد، بنابراین به الگوهای رفتاری خود تخریبی متوسل میشود. این پیام ممکن است از طرف والدین حسود نیز باشد. ممکن است انتظارات یا استانداردهای نامعقولی برای کودک فراهم شود که انتظار میرود آنها را برآورده کند و از شانس موفقیت او جلوگیری کند.
این دستور باعث ترس از موفقیت و عدم اعتماد به نفس در بزرگسالی میشود. این افراد ممکن است بر این باور باشند که فقط لایق شکست هستند و بنابراین جاه طلبی و اهداف بلندمدت ندارند.
6. کاری نکن. “ندو” “از دیوار بالا نرو.” “لباستو کثیف نکن.” والدینی که چنین پیامهایی را ارسال میکنند، تمایل دارند هر کاری را به جای کودک انجام دهند یا فقط انفعال را در آنها ایجاد کنند. آنها ممکن است بیش از حد نگران امنیت فرزند خود باشند. این دستور همچنین میتواند از طرف والدینی باشد که ممکن است به تواناییهای فرزندشان حسادت کنند. والدینی که چنین دستوری میدهند ممکن است از فرصتهای زندگی بترسند و در نتیجه از تلاشهای فرزندشان برای استفاده از فرصتهای خود ناراضی باشند. آنها ممکن است احساس خطر کنند و نخواهند که فرزندشان موفقتر از آنها باشد.
ممکن است کودک با خرابکاری خود بدون اینکه آگاه باشد، از پیام “موفق نشو” اطاعت کند. چنین کودکانی ممکن است کارها را شروع کنند، اما به پایان نرسانند. آنها همچنین ممکن است برای تصمیمگیری با مشکل مواجه شوند، زیرا فکر میکنند که دنیا با آنها مخالف است و تلاشهای آنها متوقف میشود.
7. احساس نکن. برخی از خانوادهها تمایل دارند احساسات خود را ابراز نکنند، بنابراین والدین وقتی که فرزندشان احساسات واقعی خود را نشان میدهد، ناراحت، خجالتزده یا عصبانی میشوند. آنها در برابر خشم یا انکار، عقبنشینی میکنند، کودک خود را از احساساتش دور میکنند یا سعی میکنند حواس او را پرت کنند. آنها ممکن است جملاتی مانند “پسرا گریه نمیکنند” یا “دخترای خوب عصبانی نمیشوند” بگویند.
در چنین خانوادههایی ممکن است برخی از احساسات، جایگزین احساسات دیگر شوند. به عنوان مثال، والدین ممکن است به جای سایر احساسات منفی مانند شرم، ترس یا غم به خشم متوسل شوند. آنها ممکن است برای پنهان کردن غم و اندوه، بسیار عصبانی به نظر برسند، زیرا این مورد در خانواده مجاز نیست. وقتی کودکی با چنین دستوری بزرگ میشود، برای درک و بیان احساس خود در مقاطع مختلف زندگی خود تلاش میکند. آنها ممکن است غیراحساسی به نظر برسند و اغلب از ابراز وجود در یک رابطه میترسند.
8. فکر نکن. وقتی کودک در کودکی شروع به زیر سوال بردن همه چیز میکند، والدین عصبانی میشوند. آنها کودک را از کاوش بیشتر منصرف میکنند. چنین والدینی دوست ندارند که کودک نظری متفاوت از نظر آنها داشته باشد. هنگامی که با سؤالات ناخوشایند مواجه میشوند یا از آنها خواسته میشود چیزهایی را توضیح دهند، ممکن است به راحتی عصبانی شوند.
برخی از والدین با قرار دادن خود بین کودک و مشکل و منصوب کردن خود به عنوان تنها کسی که قادر به ارائه راهحل یا نشاندادن جهت است، اعتماد به توانایی فرزندشان برای رسیدگی به مشکلات را تضعیف میکنند. سپس کودک با هر مشکلی به سادهترین و غیرخلاقانهترین روشها برخورد میکند و انتظار دارد والدین از او حمایت کنند. از طرف دیگر، کودک میتواند در تفکر خود بسیار محافظه کار باشد و شیوههای سنتی تفکر والدین خود را بدون توسعه افکار آزاد و راهبردهای مقابلهای بپذیرد.
9. تعلق نداشته باش. ممکن است والدین کودک، از ملاقات او با دوستانش جلوگیری کرده باشند. خانواده ممکن است رازهایی داشته باشند که نمیخواستند افشا شود، بنابراین آنها را از ملاقات با افراد خارج از خانواده یا ارتباط با مردم محدود میکرد. چنین والدینی ممکن است درباره دوستان فرزندشان یا هر گروهی که کودک به آن وابسته است قضاوت کنند. آنها همچنین تمایل زیادی به جابجایی دارند و از احتمال استقرار و تعلق در مکان یا گروهی دائمی جلوگیری میکنند.
چنین خانوادهای میتواند ارتباطات کودک را قطع کند زیرا ناخودآگاه میخواهد که کودک فقط متعلق به خانواده باشد. پیام ارسال شده این است که “اگر با ما نیستی، علیه ما هستی”. کودکان در چنین خانوادههایی می توانند با سوءظن نسبت به افراد دیگر وارد بزرگسالی شوند. آنها ممکن است نتوانند با مردم همراه نباشند زیرا درک نمیکنند که افراد مختلف با ارزشهای بسیار متفاوت وجود دارند.
10. نزدیک نباش. وقتی والدین از صمیمیت ناراحت هستند، این دستور را میفرستند. آنها ارزش کمی برای نزدیکی و محبت قائل هستند و ممکن است آن را به طور کامل نشان ندهند. فرزندان آنها اغلب رفتار سرد والدین را به عنوان جدایی جسمی و عاطفی، دوری، و نشانهای از تمایل به جدایی و فاصله گرفتن تفسیر میکنند.
ممکن است والدین تمایلی به ایجاد پیوند عاطفی با فرزند خود نداشته باشند. بنابراین، برای جلوگیری از اضطراب آشنای احساس طرد شدن، کودک بالغ تصمیم میگیرد به دیگران نزدیک نشود.
11. مهم نباش. این دستور در خانوادههایی ارسال میشود که زندگی خود را بر اساس نیازهای افراد دیگری در درون خود سازماندهی میکنند. در خانواده ممکن است یک کودک بیمار یا وابسته عاطفی یا یک فرد سالخورده وجود داشته باشد که تمام توجهات پیرامون او متمرکز شود. والدین فرزند دیگری را مفید یا به درد بخور برای یکی دیگر از اعضای خانواده میدانند. نیازهای کودک خفه میشود، صدای او خاموش شده و اهمیت آنها در مقایسه با نیازهای یک یا چند عضو دیگر کاهش مییابد.
وقتی چنین کودکی بزرگ میشود، ممکن است احساس بیاهمیتی کند. آنها تمایل به غفلت از خود دارند. آنها برای ارتباط با بدن خود و اعتماد به خود و نیازهایشان مشکل دارند. اهداف آنها ممکن است نامشخص باشد یا حول نیازهای دیگران باشد.
12. خوب/عاقل نباش. والدینی که این دستور را تحمیل میکنند، فقط در مواقع اضطراری، به ویژه در مواقعی که بیمار هستند یا در خطر هستند، به فرزندان خود توجه میکنند. به دست آوردن محبت از چنین والدینی با سالم بودن یا پایدار بودن تقریباً غیرممکن است. در نتیجه، در تلاش برای دوست داشته شدن، کودکان یا مکررا بیمار میشوند یا خود را در موقعیتهای ناامن و خطرناک قرار میدهند. وقتی چنین کودکی بزرگ میشود، معتقد است که تنها راه جلب محبت و توجه، رنج کشیدن است. در نتیجه هر زمان که بخواهند روابط خود را توسعه دهند، زندگی خود را بی ثبات میکنند.
آیا این پیام ها برای شما آشنا هستند؟
ما در کودکی از دستورات متعددی پیروی میکنیم که والدینمان به ما تحمیل میکنند، که با بزرگتر شدن ما بسیار محدودکننده میشوند. در بزرگسالی به درک این نکته کمک میکند که ممکن است این دستورات را در ناخودآگاه خود نگه داریم و به آنها اجازه میدهیم بر رفتار ما تأثیر بگذارند و آزادی انتخاب ما را محدود کنند. اینکه بتوانیم این دستورات را شناسایی کنیم، به طوری که بتوانیم خود را از آنها جدا کنیم، زندگی ما را کمتر محدود و بیشتر رضایت بخش میکند. و این همان چیزی است که درمان به انجام آن کمک میکند.
مقاله از سایت Psychology Today، ترجمه سوده مدرس
References
Goulding, R. & Goulding, M. (1976) Injunctions, Decisions and Redecisions Transactional Analysis Journal 6:1 January 41-48
Goulding, Robert L. & Mary M. (1979) Changing Lives through Redecision Therapy. New York: Grove Press Inc.