احساسات منفی کودک
مقدمه: گوش دادن، یعنی بودن در کنار، نه غرق شدن در درون
گاهی وقتی کودکمان ناراحت است، گریه میکند، جیغ میزند یا از چیزی خشمگین میشود، قلب ما هم میلرزد. بعضی والدین فوراً میخواهند احساس بد او را “درست” کنند:
- “گریه نکن عزیزم، چیزی نیست.”
- “ببین، حالا ناراحت نباش، بیا این شکلات رو بگیر.”
یا برعکس، بعضی از والدین بهقدری در احساسات کودک غرق میشوند که انگار خودشان هم همان درد را تجربه میکنند. اما حقیقت این است که کودک به “کسی که احساسش را درست کند” نیاز ندارد، بلکه به “کسی که بتواند در کنارش بماند” نیاز دارد. ما قرار نیست در طوفان احساسی او غرق شویم، فقط باید چتری باشیم تا احساساتش را از سر بگذراند و دوباره آرام شود.
در این نوشته یاد میگیریم چطور میتوانیم بدون فرو رفتن در غم، ترس یا خشم کودک، شنوندهای واقعی باشیم؛ طوری که نه خودمان فرسوده شویم و نه احساسات او نادیده گرفته شود.
بخش اول: چرا گوش دادن به احساسات منفی کودک اینقدر سخت است؟
خیلی از ما از کودکی یاد نگرفتیم که احساسات منفی “حق طبیعی انسان” هستند. وقتی ناراحت میشدیم، به ما میگفتند:
- پسر که گریه نمیکنه!
- ناراحت نباش، چیزی نیست.
- به خاطر یه چیز کوچیک اینهمه گریه میکنی؟!
- یکم قوی باش دختر!
بنابراین ذهن ناخودآگاه ما یاد گرفته که “احساس منفی یعنی ضعف، مشکل یا دردسر!”
وقتی حالا فرزندمان غمگین، عصبانی یا ناامید میشود، درون ما هم زنگ خطر به صدا درمیآید: “باید درستش کنم! باید حالش خوب بشه!” در نتیجه، به جای گوش دادن، وارد یکی از این الگوها میشویم:
- نجات دادن: سریع حواس کودک را پرت میکنیم، چیزی میخریم، شکلات میدهیم.
- نصیحت کردن: شروع میکنیم به منطقی حرف زدن و دلیل آوردن: “دیدی گفتم نباید اینطوری کنی؟”
- غرق شدن در احساسات: با او گریه میکنیم یا تا ساعتها ناراحت میمانیم.
- بیتفاوتی ظاهری: چون نمیدانیم چه کنیم، وانمود میکنیم چیزی نشده.
اما هیچکدام از این روشها باعث رشد هیجانی کودک نمیشود. او باید یاد بگیرد احساسش را ببیند، نام ببرد و عبور کند؛ و این فقط وقتی ممکن است که ما فضا بدهیم، نه اینکه قضاوت کنیم.
بخش دوم: گوش دادن واقعی یعنی چه؟
گوش دادن واقعی یعنی:
“من احساس تو را میشنوم، قضاوتت نمیکنم، درستش هم نمیکنم؛ فقط کنارت هستم تا بدانی در این احساس تنها نیستی.”
برای این نوع گوش دادن باید سه مهارت را تمرین کنیم:
حضور آرام
وقتی کودک ناراحت است، لازم نیست فوراً چیزی بگوییم. گاهی فقط بودن در کنارش، لمس ملایم شانهاش یا یک جملهی ساده مثل “میدونم ناراحتی عزیزم” کافی است. حضور آرام یعنی بدن ما پیام امنیت بدهد. اگر والد مضطرب باشد، کودک هم بیشتر میترسد. حضور ما باید مثل ساحل برای موجهای کودک باشد، نه مثل موجی دیگر در دریا.
نامگذاری احساس
وقتی کودک گریه میکند یا داد میزند، به جای گفتن “بس کن”، میتوانیم بگوییم:
- میفهمم از اینکه باختی ناراحتی.
- به نظرم از دست خواهرت عصبانی شدی.
- میبینم امروز خستهای و دلت نمیخواست بری مهد.
نام بردن از احساس، به کودک کمک میکند تا مغزش بین “هیجان خام” و “کلام” پل بزند. این کار ساده، در واقع یک تمرین رشد مغزی است.
تنظیم خود
والد آگاه میداند که نمیتواند هیجانات کودک را کنترل کند، اما میتواند واکنش خودش را کنترل کند. وقتی حس میکنی صدایت بالا میرود، ضربان قلبت تند میشود یا احساس خشم داری، قبل از پاسخ دادن، چند نفس عمیق بکش. گاهی باید قبل از کمک به کودک، اول خودت را آرام کنی.
بخش سوم: غرق شدن در احساسات کودک یعنی چه؟
غرق شدن یعنی وقتی کودک ناراحت است، ما هم به همان اندازه یا حتی بیشتر ناراحت میشویم. مثلاً: او گریه میکند چون دوستش به او گفته “با تو بازی نمیکنم”، و ما ساعتها در فکرش میمانیم. او از امتحان میترسد، و ما شب قبل از او مضطربتریم. او از شکست ناامید میشود، و ما حس میکنیم خودمان شکست خوردهایم.
این حالت معمولاً از همدلی بیش از حد و تنظیمنشدگی هیجانی والد ناشی میشود. یعنی ما بین “احساس او” و “احساس خودمان” مرز مشخصی نداریم. در روانشناسی، به این وضعیت *همجوشی هیجانی (emotional fusion)* میگویند. در ظاهر شبیه محبت است، اما در عمل باعث میشود هم والد و هم کودک ناتوان از مدیریت احساسات شوند. کودک یاد میگیرد که اگر ناراحت شود، والد هم میشکند. پس احساسش را پنهان میکند تا ما آسیب نبینیم — و این آغاز فاصله عاطفی است.
بخش چهارم: چطور مرز سالم بین احساس خود و احساس کودک بسازیم؟
آگاهی از بدن خود: بدن ما همیشه پیش از ذهن، پیام خطر میدهد.
وقتی کودک گریه میکند، به خودت توجه کن:
- ضربان قلبت تند میشود؟
- شانههایت منقبض میشوند؟
- نفسهایت سطحیاند؟
اگر پاسخ بله است، یعنی وارد هیجان او شدهای. چند نفس عمیق، نوشیدن آب یا کمی فاصله گرفتن چند ثانیهای کمک میکند دوباره به بدن خودت برگردی.
تغییر گفتوگوی درونی
به جای اینکه در ذهنت بگویی: “باید حالش رو خوب کنم!”، بگو: “میتونم کنارش باشم، لازم نیست حالش رو تغییر بدم.”
این جمله ساده، مغز را از حالت اضطراب به حضور تبدیل میکند.
یادآوری نقش والد
تو قرار نیست بهترین دوست کودک باشی که با او غرق شود؛ تو باید لنگر باشی، یعنی کسی که حتی وقتی کشتی او در طوفان است، خودش دریا را آرام نگه میدارد. گاهی فقط با حضورت، کودک یاد میگیرد احساسش موقتی است و خواهد گذشت.
بخش پنجم: اشتباهات رایج والدین در مواجهه با احساسات منفی
- سرزنش احساسات کودک: مثلاً گفتن “به خاطر همچین چیز کوچیکی ناراحتی؟” این جمله احساس شرم ایجاد میکند.
- نصیحت در لحظه بحران: وقتی کودک هنوز در اوج خشم یا گریه است، مغز منطقیاش خاموش است. نصیحت در این لحظه فقط باعث مقاومت میشود.
- پاداش دادن به احساسات: وقتی همیشه بعد از گریه کودک به او شکلات یا هدیه میدهیم، او یاد میگیرد احساسات منفی ابزاری برای پاداش گرفتناند. در بلندمدت، تنظیم هیجانی را مختل میکند.
- نادیدهگرفتن احساسات خود والد: اگر ما بارها احساس خشم یا اضطراب خود را نادیده بگیریم، روزی فوران خواهد کرد. مراقبت از خود، بخش ضروری فرزندپروری آگاهانه است.
بخش ششم: تمرینهای عملی برای والدین
این تمرینها کمک میکنند بهجای واکنش، پاسخ بدهیم:
تمرین ۱: سه نفس آگاهانه
وقتی احساس میکنی میخواهی فریاد بزنی یا فوراً مشکل را حل کنی، سه نفس عمیق بکش و در ذهنت بگو: احساس او متعلق به اوست، من فقط همراهشم.
تمرین ۲: بازگویی همدلانه
هر بار که کودک ناراحت شد، جملهاش را بازگو کن تا احساسش را بشنود: کودک: “از باختم بدم اومد!” والد: “میفهمم، باختن حس خوبی نداره، آدم ناراحت میشه.”
تمرین ۳: دفتر هیجانات خانوادگی
با کودک دفتر کوچکی درست کنید. هر شب هر دو احساس روزتان را بنویسید یا نقاشی کنید. این تمرین به او یاد میدهد که احساسات بخشی از زندگیاند، نه چیزی برای پنهان کردن.
تمرین ۴: جمله طلایی
در موقعیتهای احساسی، به خودت یادآوری کن: “من مسئول احساسات او نیستم، اما در قبالش مسئول رفتارم هستم.”
بخش هفتم: وقتی احساسات کودک تکراری و طاقتفرسا میشود
گاهی کودکان مدام درگیر خشم، ترس یا غم میشوند. در این حالت، گوش دادن کافی نیست؛ باید بررسی کنیم پشت احساسات چه نیازی پنهان است:
- آیا کودک خواب یا تغذیهی کافی ندارد؟
- آیا احساس رقابت با خواهر یا برادرش دارد؟
- آیا در محیط مدرسه احساس ناامنی یا تحقیر میکند؟
احساسات مکرر معمولاً علامت نیازی برآوردهنشده است. بهجای خسته شدن از احساسات او، کنجکاو شویم که چه پیامی دارند.
بخش هشتم: مراقبت از خودِ والد شنونده
هیچ والدی نمیتواند همیشه آرام، گوشبهزنگ و همدل باشد. اگر ما خسته، مضطرب یا پر از احساس گناه باشیم، شنیدن احساسات کودک دشوارتر میشود. برای همین مراقبت از خود، خودخواهی نیست؛ یک ضرورت تربیتی است.
- زمانهایی برای تنهایی، سکوت یا قدم زدن برای خودت بگذار.
- احساسات خودت را هم جدی بگیر؛ بنویس، حرف بزن، مشاوره بگیر.
- به خودت یادآوری کن: “من هم انسانی در حال یادگیریام.”
کودک نیاز دارد والدش واقعی باشد، نه بینقص.
جمعبندی: گوش دادن، یعنی نگه داشتن فضا برای رشد. وقتی به احساسات منفی کودک گوش میدهی، در واقع به او یاد میدهی:
:احساسات بد، بخشی از زندگیاند؛ میآیند و میروند، اما من همیشه در کنارتم.”
با هر بار گوش دادن آرام و بدون قضاوت، در مغز کودک مسیرهای جدیدی ساخته میشود — مسیرهایی که به او توانایی خودتنظیمی، همدلی و تابآوری میدهند. و تو بهعنوان والد، هر بار با تمرین حضور و مرزبندی، قویتر و آگاهتر میشوی.
یادمان باشد: گوش دادن، درمان نیست؛ بلکه زمینهی درمان را فراهم میکند.
تمرین نهایی برای والد آگاه
در پایان امروز، وقتی کودک ناراحت شد، فقط سه کار انجام بده:
- کنار او بمان.
- احساسش را نام ببر.
- هیچ تلاشی برای درست کردنش نکن.
بگذار چند دقیقه بگذرد. خواهی دید که کودک خودش به آرامی عبور میکند، درست مثل ابری که دیگر نیازی به باریدن ندارد، چون بالاخره دیده شده.
نوشته سوده مدرس