آیا والدین واقعاً میتوانند "از سر عشق" به کودک ضربه بزنند؟
ترک عادت سخت است، اما میتوان آن را انجام داد.
نکات کلیدی
- “اگر کودکی را وقتی کار اشتباهی انجام میدهد، تنبیه نکنید، درست نمی آموزد” آیا تعبیر دیگری وجود دارد؟
- وقتی مادری در کلاس فرزندپروری من اصرار داشت که فقط از روی عشق کتک بزند، ما یک آزمایش ساده ترتیب دادیم.
- هنگامی که نیروهای زیادی از کتک زدن پشتیبانی میکنند، شکستن چرخه تقریباً غیرممکن است.
“نمیدانم چرا کتک زدن را انقدر بزرگ جلوه میدهید؟ من در کودکی کتک خوردم و حالم خوب است. پدر و مادرم از روی عشق این کار را کردند. من همه چیزهایی را که در این کلاس یاد میگیریم دوست دارم – و البته، میخواهم یاد بگیرم که چگونه بهترین مادری باشم که میتوانم باشم – اما فکر میکنم همه شما در مورد کتک نزدنخیلی سخت میگیرید. همچنین، کتاب مقدس میگوید: “عصا را رها کن و کودک را لوس کن”، بنابراین من باید به والدینم احترام بگذارم و بچههایم را بزنم.” (سارا، 25 ساله، شرکتکننده در کلاس والدین).
سالها پیش، من یک کلاس “والدین پس از سانحه” را در یک کلینیک سرپایی مرکز اجتماعی اداره میکردم. شرکتکنندگان گروه متنوعی از والدین بودند. برخی از آنها با استفاده از برنامهای تشویق شده بودند که در آن والدین بتوانند در فعالیتهایی شرکت کنند که مزایایی برای آنها به همراه داشته باشد. برخی دیگر توسط مدارس خود معرفی شدند. برخی آگهیهای ما را دیدند و ثبت نام کردند. این یک گروه فوق العاده متنوع بود و به دلیل همین تنوع، راحت بودن و اشتراک گذاری زیادی وجود داشت.
من در مورد کمک به کودکان در رفتارشان، بدون استفاده از کتک زدن، آموزش میدادم که مادری گفت که واقعاً معتقد نیست کتک زدن آنقدرها مضر است. والدین دیگر بلافاصله مداخله کردند:
“کتک خوردن باعث نشد که از مادرم متنفر باشم. باعث شد از خودم متنفر شوم. فقط احساس میکردم که کنترلی ندارم، و بعد او مرا کتک میزد و من حس خیلی بدتری داشتم – مثل اینکه باید منفجر میشدم، اما من نمیتوانستم. و این درست مثل یک شوک بود—درد جسمی بر احساسات طاقتفرسای درونم اضافه میشد و سیستم به نوعی کوتاه میآمد و من واقعاً ساکت میشدم. من هرگز چنین چیزی را برای بچههایم نمیخواهم. ” – جیمی، 26
اکثر والدین در گروه از یادگیری جایگزینی برای کتک زدن خوشحال بودند. هر پدر و مادری داستان خاص خود را از آسیبهای دوران کودکی داشتند و میخواستند به گونهای متفاوت از نحوه والدین خود، کودکشان را تربیت کنند. ما در مورد زبان رفتار، تئوری دلبستگی و چگونگی ایجاد احساس امنیت و امنیت یاد گرفتیم. ما در مورد آموزش به بچهها یاد گرفتیم که چگونه احساسات خود را درک کنند، چگونه انرژی بدن خود را بازگردانند، و چگونه از کلمات برای حل تعارض استفاده کنند.
امید زیادی در گروه بود و گزارش پیروزی ها زیاد بود.
به آرامی، گروه در مورد یک فیلسوف اصلی منسجم شدند: مطابق با ارزشهای خود پدر و مادر شوند. و همه والدین موافق بودند که کتک زدن با ارزشهای آنها سازگار نیست.
همه پدر و مادرها به جز یکی
سارا همچنان اصرار داشت که فرهنگ، مذهب و تربیت او (بدون ذکر سرحالی و خلق و خوی فرزندانش) کتک زدن را اجتناب ناپذیر کرده است، و این خیلی بد نبود.
این باعث درگیری در گروه شد، زیرا دیگران به سمت فرزندپروری بدون کتک در حرکت بودند. همه میگفتند که چقدر تلاش میکنند کتک نزنند و به دلایل مختلف: این برای کودک گیج کننده است، به آنها می آموزد که والدین فردی ناامن هستند، در دراز مدت بی تاثیر است. مردم چیزهایی از این قبیل می گویند، “بچه های من از زمانی که من زدن را متوقف کردم، بسیار آرامتر هستند.” یا، “ناپدریام من را کتک می زد و هر کاری که آن فرد سمی انجام میداد، من میخواهم برعکس آن را انجام دهم.” اما سارا همچنان اصرار میکرد که میداند چگونه فقط از روی عشق کتک بزند، و او این کار را به دلایل مذهبی انجام میدهد.
در این بین، من با یک محقق کتاب مقدس تماس گرفتم تا از او بپرسم که «عصا را رها کن، بچه را خراب کن» دقیقا چیست. او پرسید چگونه مطمئن هستم که این به معنای کتک زدن کودک است. وی اظهار داشت که اگر این آیه را بررسی کنید، میبینید که عصای مورد بحث را میتوان به عصای چوپان تعبیر کرد که برای بازگرداندن گوسفند خطاکار به داخل گله به کار میرود.
از سارا پرسیدم که آیا این تعبیر به او اجازه میدهد که کتک زدن را متوقف کند یا خیر، و او گفت که در مورد اولویت دادن به جنبه “جذب کردن به سمت خود” در تربیت بچهها فکر میکند، اما همچنان حق دارد از روی عشق کتک بزند.
در این مرحله، کنجکاو شدم: چرا سارا داشت برمیگشت؟ و آیا دیدگاه او اعتباری داشت؟ آیا او از روی عشق کتک میزد؟ آیا این امکان پذیر است؟
یکی از اعضای گروه – از همان پیشینه فرهنگی و مذهبی – گفت که او قبلاً مانند سارا فکر میکرد، اما اکنون می بیند که کتک زدن ناشی از بینظمی یا عصبانیت است. او سارا را به چالش کشید تا ثابت کند که فقط از روی عشق میتواند کتک بزند و هیچ خشمی در کار نیست. سارا گفت: اگر میتوانستم این کار را می کردم!
از سارا پرسیدم که آیا حاضر است آزمایشی را انجام دهد؟
من پرسیدم که آیا او می تواند کتک زدن را برای یک هفته، 24 ساعت به تاخیر بیندازد؟
اگر فرزندش کاری را انجام داد که معمولاً مستلزم کتک زدن بود، از یکی از راهبردهایی که در موردش یاد گرفتیم استفاده کند، آن را یادداشت کرده، و سپس 24 ساعت بعد، اگر هنوز معتقد بود که سزاوار کتک خوردن است، میتواند کتک بزند. من باور نداشتم راه دیگری برای سارا وجود داشته باشد که واقعاً استراتژیهای جایگزین را بپذیرد.
یک هفته بعد، او گزارش خود را از طریق ایمیل برای من فرستاد تا با کلاس به اشتراک بگذارم.
“بنابراین، عجیبترین اتفاق در آن هفته افتاد. من واقعاً می خواستم این آزمایش را انجام دهم، تا ثابت کنم که من فقط از روی عشق کتک میزنم.
پسرم کارهای محرک انجام داد. یک روز خواهر کوچکش را زد و او افتاد. وارد شدم تا او را بزنم و بعد یاد آزمایش افتادم. بنابراین در عوض، به او گفتم که باید روی کاناپه آرام بگیرد، و روی آرامش دادن به دخترم تمرکز کردم.
آنچه را که در مورد تصحیح کردن و تصحیح بیش از حد گفتی به خاطر دارم، بنابراین به او گفتم که باید راهی برای بازگرداندن حال خوب خواهرش بیابد، زیرا دلش را شکسته. پسرم به او پیشنهاد داد که میتواند دوتا دسر بخورد، و او هیچ دسری نمیخورد تا جبران کند.
روز بعد، کتک زدن او منطقی نبود. همه شاد بودند، حال خواهرش خوب بود و انگار درسش را آموخته بود.
من چهارشنبهها شیفتم دیرتر است و معمولاً صبح روز بعد، پسرم اصلا موقعیت و حال مرا درک نمیکند. مثلا اینکه من به سختی میتوانم از رختخواب بلند شوم، و سرم تند تند میزند، اما او خیلی زود از خواب بیدار میشود و صدای بلندی دارد و محدودیتها را زیر پا میگذارد و روی میزها میپرد و من انرژی لازم برای مقابله با او را ندارم.
داشت روی پیشخوان میپرید و من از او خواستم به سمت من بیاید و در آغوشم بگیرد. از او پرسیدم دیشب خانه مادربزرگ چطور بود، زیرا او وقتی تا دیروقت کار میکنم، از بچهها نگهداری میکند. او سرش را روی شانه من گذاشت و به من گفت وقتی در خانه مادربزرگ میخوابد، خیلی دلش برای من تنگ شده است. ما آن کار “چوبشور” را که در کلاس به ما نشان دادی انجام دادیم، و به او گفتم که وقتی تا دیر وقت باید سر کار باشم، دلم برایش تنگ شده است. به او گفتم که مامان هنوز به خواب بیشتری نیاز دارد، قبل از اینکه وقت رفتن به مهدکودک باشد، و او میتواند با من در رختخواب بخوابد یا برنامهاش را روی تبلت با هدفون تماشا کند. اما او نمیتواند روی پیشخوان بپرد و سر و صدا کند. او تصمیم گرفت کنار تخت من بنشیند و برنامهاش را با هدفون تماشا کند، و من در واقع تا زمانی که زنگ ساعت به صدا درآمد، بخوابم. وقتی بیدار شدم، سورپرایزم کرده بود و همه لباسهایش را پوشیده بود! او بسیار مفتخر است که اکنون میتواند خودش لباس بپوشد.
بدیهی است که روز بعد، کتک زدن او فایدهای نداشت. فکر میکنم از عصبانیت، یا حداقل، ناامیدی میزنم. شاید افرادی باشند که از روی عشق کتک بزنند، اما من یکی از آنها نیستم.
این همه داستان نیست. اما من هنوز منتظر ملاقات با پدر و مادری هستم که بتوانند به من ثابت کنند که آنها فقط از روی عشق کتک میزنند.
نوشته رابین کازلوویتز – ترجمه سوده مدرس